عکاسی، خلق دوباره رویداد است

 

با حیدر گیاهی در دفتر مجله ملاقاتکردیم، او کوچک جثه با صورت استخوانی و لبخندی بر لب وارد دفتر شد. نوع برخورد وجملاتی که ادا می‌کرد علی‌رغم نزدیک به دو دهه زندگی در غرب اشارات از تاثیرپذیریشدید او از فرهنگ ایران زمین داشت. پرسش اول را از خودش آغاز کردیم.

از خودت بگو بهقول مولانا از کجا آمده‌ای و به کجا می‌روی؟

متولد بهمن 1323 در شمیران تهرانهستم. در همان جا بزرگ شدم. در دوره دبیرستان به فعالیت‌های ورزشی بیشتر از هر چیزدیگر علاقه‌مند بودم. بعد از دبیرستان مستقیما وارد کار و زندگی شدم. از جملهبادکنک سازی، پرورش کرم ابریشم و غیره.... اما این‌ها راضی‌ام نمی‌کرد،‌ بالاخره،در سال 1969 با تی‌بی تی(شرکت حمل و نقل مسافران که در زمان خود جایگاه ویژه‌ایداشت) به آلمان رفتم. در هامبورگ ساکن شدم و در همان جا زبان آلمانی فراگرفته وتصمیم گرفتم که در رشته مهندسی فنی درس بخوانم. بعد از یک‌سال‌و نیم تا دو سال کاردر کارخانه ذوب‌آهن به علت بیماری سرب بستری شدم و اجازه کار در کارخانه مذکور ازمن سلب شد. در این اوضاع و احوال تصادفا با دوستی برخورد کردم که عکاسی می‌کرد. منهم با دیدن وسایل و تشکیلات او گفتم: چه خوب، پس من هم عکاس می‌شوم!! دوستم گفت: توهرچه را می‌بینی آن را می‌خواهی! اما من جدی بودم. این بود کهدرهامبورگ به کلاس عکاسی رفتم. روزها عکاسی و شب‌ها کار در یک رستوران. از ساعت 5 یا 6 بعداز ظهر الی 2 بامداد کار می‌کردم. و دوباره با قطار یک ساعتهبههامبورگ می‌رفتم. در حدود دو سال طول کشید. تا توانستم در رشته عکاسی و فیلم‌سازیمدرک خود را اخذ کنم. البته بیشتر به عکاسی علاقه‌مند بودم تا فیلم سازی این بود کههمه توانم را روی عکاسی گذاشتم. هنگامی‌که آدم روی یک رشته خاص کار ‌کند، بهترمی‌تواند موفق شود. البته بعد از آن، چند دیپلم تخصصی عکاسی دیگر نیز اخذکردم.

قبلاز انتخاب رشته عکاسی، آیا هیچ تجربه در این رشتهداشتی؟

نه‌. تا آن زمان من حتی یک دوربین همنداشتم. فعالیت من در این رشته از همان سال 1971 شروع شد.

کارهای تجربی وبه‌ویژه هنری خود را کی شروع کردی؟

داستانش طولانی است. در ابتدا باروزنامه‌های محلی و کارهای تبلیغاتی شروع کردم. اغلب به مسافرت می‌رفتم و در شهرهایمختلف آلمان، فرانسه، انگلیس ایتالیا و به عکاسی می‌پرداختم.

عکس‌های اولیه من آن‌قدر برای یککمپانی جالب بود که آن‌ها از من خریداری کرد. این اولین کار حرفه‌ای من در این رشتهبود. دومین برنامه سفرهایم را با یک فولکس واگن خاطره‌زا آغاز کردم این‌بار تقریبابه تمام اروپا سرکشیده و از راه اسپانیا، مادرید، به شمال آفریقا مراکش‌، تونس،الجزیره و صحرای سینا رفتم. در تمام این سفرها تنها بودم. سپس در سال 1975به ایران آمدم اما در مرز ایران، اجازه ورود این فولکس را ندادند. این بود کهبا اتوبوس به تهران آمدم. همان سال با مجله‌ای به نام تصویر در تهران آشنا شدم وکار عکاسی خود را با بهمن بهروز ادامه دادم. در آن زمان تلویزیون ملی به یک عکاسنیاز داشت. بالاخره که بعد از گذراندن چند امتحان به‌عنوان مدیر بخش عکاسی تلویزیونبه کار مشغول شدم. اما برای من که بیشتر به کارهای آوانگارد علاقه داشتم، کار کردنبا آن‌ها مشکل بود. مدتی نیز با تلویزیون آموزشی کار کردم. اما سرانجام مرا ارضانکرداین بود که به سازمان جلب سیاحان رفتم. چند ماهی هم دور ایران گشتم و برایآن‌ها ‌عکس‌هایی گرفتم. با تالار رودکی هم همکاری می‌کردم. بعد از آن هم استودیوییراه‌اندازی کردم که تمامی امکانات آن را خودم ساختم. ولی هنوز کار خود را شروعنکرده بودم که آن‌جا را بستند. به‌ناچار به آمریکا رفتم و بعد از تجربه در چندینشهر سرانجام در لس‌آنجلس آتلیه‌ای برقرار کردم. در این زمان بود که سبب حرفه‌ام بااغلب هنرمندان، خوانندگان و هنرپیشگان آشنا شدم. اکثر آن‌ها برای انجام عکاسی پیشمن می‌آمدند. داشتم سامانی می‌گرفتم که به ناگهان استودیوی من به دلیل آتش‌سوزی ازدست رفت. متاسفانه بیمه هم پولی به من نداد. من که همه چیزم را از دست داده بودم. کم مانده بود که دچار افسردگی شوم. به‌ناچار، هر چه باقی‌ مانده بود را در چمدانمگذاردم و در سال 1995 به تهران آمدم سفری با افسردگی و نومیدی.

به هر حال بعد از آمدنم به ایران،دیدم که هیچ چاره‌ای نیست و باید کار را جدی بگیریم. قبل از آن تجربیاتی را درزمینه بازی با نور در عکاسی انجام داه بودم. این بود که تصمیم گرفتم عکس‌هایی بامضمون طرح‌های فضایی تولید کنم. شاید باور نکنید اما با وسایلی ساده عکس‌هایی گرفتمو آن‌ها را درگالری برگ عرضه کردم. آن‌قدر جالب بودند که تلویزیون با من مصاحبه‌ایکرد و تصمیم گرفتند استودیوی من را ببینند. من هم گفتم که استودیوی خاصی ندارم. بههر حال آن‌ها اصرار زیادی کردند و یک روز سرزده آمدند به باغی که من در همان جا اینعکس‌ها را تهیه می‌کردم. وقتی آمدند و دیدند که من در یک استخر قدیمی درون باغ‌مانبا گرامافون کهنه و قدیمی که آویزان کرده بودم و از پشت سوراخ‌های آن لامپ‌هاییروشن می‌کردم که تصویری مجازی از ستاره‌ها را به وجود می‌آورد. بسیار حیرتکردند.

در این فاصله‌ای برای کسب درآمدتعدادی از این اسلایدها را به شخصی در لوس‌آنجلس فروخته، بعد از چندی این عکس‌ها بهدست صاحب‌نظران ناسا افتاد. آن‌ها در ابتدا این پرسش برایشان پدید آمد که مگر شمادر ایران چنین تلسکوپی دارید؟ به هر حال وقتی فهمیدند که من در ایران هستم، عکسم رادر یک نمایشگاه مربوط به ناسا عرضه کردند، با عرضه این عکس‌ها روزنامه نیویورکتایمز با من مصاحبه‌ای انجام داد آن‌ها از من پرسیدند که با چه تلسکوپی این عکس‌هارا گرفته‌اید؟ که من هم خواستم بگویم: با وسایل ابتدایی این عکس‌ها را گرفته‌ام اماراستش را بخواهید من نمی‌خواستم آن‌ها به روش من دست یابند. ولی برایشان توضیح دادمکه این عکس‌ها را در آتلیه و کارآگاه خودم و با بزار دستی، فضایی برای عکاسی خودمایجاد کرده‌ام. اما مشاورین نیویورک تایمز نمی‌توانستند اسمی روی این کارهابگذارند. سپس خودم به آمریکارفتم. و همین تجربه را در مورد ساختعکس‌های درباره طبیعت انجام دادم و اسم آن‌ها را تصویر درون گذاشتم. چرا که این عکسها در واقعیت وجود ندارند. در حقیقت من با ذهن خودم و با چیزهای ساده‌ای آن‌ها راخلق کردم. تا اینکه در سال 2004 یکی از عکس‌های مربوط به طبیعت من در مسابقه عکاسیواشنگتن دی‌سی به عنوان بهترین عکس انتخاب شد. و چند ماه پیش هم در سالن مشاهیرآمریکا این عکس را نصب کردند و اسم من را هم در آن‌جا گذاشتند.

در عکاسی بیشتربر روی به چه نکاتی توجه می‌کنی؟

به نور توجه می‌کنم برای اینکه عکاسیبیشتر بازی با نور است. وگرنه می‌شود فتوکپی.

ما تصور می‌کردیمعکاسی یعنی ثبت یک رویداد ولی تو می‌گویی رویداد رامی‌سازی؟

در عکاسی رشته های مختلفی وجود داردولی تکنیک کار من نور است. من فکر می‌کنم که یک عکس را باید طوری گرفت که علی‌رغمنشان دادن یک رویداد زیبایی آن را هم به تصویر کشید و در درون آن پیامی گذاشت. بایددید که علی‌رغم زیبایی یک پدیده، هنر عکاسی چه کاری انجام داده است. باید عکس شیوهخاص خودش را داشته باشد.

یعنی فقط دنبالآن نیستی که این عکس را بگیری بلکه می‌خواهی در عکس حضور داشته باشی. و این حضور تواز طریق نور تحقق می‌پذیرد؟

بله همین‌طور است. یعنی مثلا وقتی درنور روز عکاسی می‌کنی باید طوری عمل کنی که بتوان از بیشترین ظرفیت نور بهره مندشوی.

تمایز عکس‌هایرنگی و سیاه و سفید چیست؟ گاهی به نظر می‌رسد عکس‌های سیاه و سفیدزیباتراند؟

در عکس‌های سیاه و سفید، این سایهروشن‌ها هستند که عکس را قشنگ می‌کنند. اما در عکس‌های رنگی اینرنگ‌ها هستند که تاثیر گذارند. شاید دلیل آن است که ما همه چیز را رنگی می‌بینیم بههمین دلیل عکس‌های سیاه و سفید توجه ما را جلب می‌کنند.

در پایان ضمنتشکر از شما نظر خود را در مورد فعالیت‌های آینده تانبفرمایید؟

حیدر گیاهی: فعلا طراحی در موردعکس‌ها مجازی طبیعت در دست دارم که امیدوارم در آینده نزدیک نمایشگاهی در این موردبرپا دارم

 

/ 0 نظر / 5 بازدید