مصاحبه با رامتین خداپناهی، بازیگر سینما و تلویزیون

 

علی جلالی

گردشگری از یک سو و گردشگر از سویدیگر، هرکدام دو روی یک سکه هستند که پرداخت به آن در یک مقال و یک فرصت امری محالاست. حال اینکه در میان گردشگران به چه گروه و قشری از جامعه بتوان دست‌اندازی کردو نظرخواهی‌نمود خود جای بحث فراوان دارد. این مطلب که انسان در سفر چگونه تجربه‌ایرا درک کرده و چگونه طی طریق کند،‌ به حالات روحی و رفتاری فرد و نوع دیدگاه وی ودرک هستی شناسانه‌اش بستگی دارد. حال هرآنچه در این دیدگاه و شناخت از ابزار درونیو بیرونی گوناگونی استفاده کند، خروجی و بازخورد آن متفاوت و گوناگون خواهد بود. دراین خصوص خالق اثر هنری با وجود تفاوتهای بسیار روحی و احساسی که با دیگر اقشارجامعه دارد، به برداشتی خاص و هنرگونه از شناخت و کشف رموز پیرامون خود دستمی‌یابد. اگر فکر کنیم که سفر کردن راهی برای کشف و شهود و گشایش رمزهای موجود درهستی است، پس می‌توان با شناخت دیدگاه‌های متفاوت به درکی تازه از آنچه در دیارهستی بر آن واقفیم دست یافت. در این جهت برای شناخت بیشتر از سفر و واکنشی متفاوتاز آنچه در تجربیات آن بدست می‌آید به سراغ هنرمند جوانی رفتیم که در نوع خود سیروسلوکی عارفانه را تجربه می‌کند. او بر گشتن و پرسه‌زدن با دیدگاهی کاشفانه در دیارهستی و آنچه پیرامون خود می‌یابد واقف است.

· خدمت آقای رامتین خداپناهی بازیگرجوان سینما، تلویزیون و تئاتر هستیم، لطفا از خودتان برای خوانندگان مابگویید؟

از اینکه در خدمت خوانندگان عزیزهستم خیلی خوشحالم، باید بگویم که من از سال 78 بعد از فارغ‌التحصیل شدن در مقطعلیسانس به صورت حرفه‌ای وارد کار بازیگری شدم. اولین تجربه‌ام تله تئاتر کشتی نوحبود که با حضور یک تیم حرفه‌ای کار را شروع کردم. بعد ازآن هم بلافاصله ارتفاع پستابراهیم حاتمی‌کیا، صبحانه برای یک نفر مهدی صباغ‌زاده، معصومیت از دست رفته داوودمیر باقری و دیگر نقش‌های ریز و درشتی که به هر حال در کارهای متنوع و گوناگونداشته‌ام را تجربه کرده‌ام. همه اینها در جهت کسب تجربیات کاری و در تکمیل دروسدانشگاهی و علمی که تدریس می‌شد بود. من در حین کار توانستم آنچه را که آموخته بودمدر بوته آزمایش گذاشته و تجربه کنم. البته باید اضافه کرد که در این امر از مباحثتئوریک و عملی مربوط به حرفه‌ام غافل نبودم و مطالعات خودم را در سطوح مختلف انجاممی‌دادم. فوق لیسانس را هم با موفقیت پشت سر گذاشتم و الان هم منتظر موقعیت و فرصتیبرای ادامه تحصیل در خارج از کشور هستم.

· برای ما از دیدگاه خودت در ارتباطبا سفر و گردشگری بگو؟

من معتقدم که در زندگی، انسانهابه دو دسته تقسیم می‌شوند، یا دغدغه دارند یا ندارند. از سوی دیگر هم باید در نظرداشته باشیم که انسان موجودی واکنش‌گرا است و در مقابل پدیده‌های موجود در هستیعکس‌العمل نشان می‌دهد. در واقع من معتقدم که وی در مقام پاسخگویی برمی‌آید. البتهباید بدانیم که واکنش در این بین، با شدت و ضعف همراه است و برای پاسخگویی به آنباید دست آویزی داشت. به نظر من پاسخ را در کشف و شهود پیدا خواهیم کرد. این کشف وشهود به طور حتم از محله خودمان شروع شده و با گذشت زمان و در حین سفر به نقاط دوردست تر خواهد رسید. باید بگویم سفرها از محله خودمان شروع می‌شود و از همین‌جا استکه انسان باید بتواند قوای دیداری و شنیداری خودش را تقویت کند. در این صورت است کهاین گروه از انسانها را می‌توان قشر دغدغه دار به حساب آورد. البته نمی‌توان گفت کهفقط هنرمند چنین حالت و خصوصیتی را دارد، بلکه هر آن کسی که صاحب اندیشه و تفکر استدر این جرگه قرارمی‌گیرد. در این حالت است که افراد مذکور ملزم به این هستند کهببینند و بشنود و در این خصوص قوی و حساس باشند. به طور مثال به پل الله وردی خاندر اصفهان اشاره می‌کنم. در شعری از احمد شاملو آمده است که ؛

اژدهایی خفته را ماندبر روی رود پیچان پل

خوب من هیچ وقت علی رغمبازدیدهایی که از این پل داشتم آن را شبیه به اژدهایی خفته ندیده بودم. خوب در واقعاین ما به ازاهای درونی آن‌چیزی است که آبش‌خورش آن دیدار و شنیدار خاص خود شاعر بهحساب می‌آید.

· برای ما بگوئید چه نقاطی از ایرانرا برای گشتن و به قول خودتان دیدن و شنیدن و رسیدن به کشف و شهود تجربهکرده‌ای؟

خوب من به عنوان یک کنش‌گر دست بهانتخاب می‌زنم. اینکه کدام طبیعت را می‌پسندم و به آن احساس نزدیکی بیشتر می کنم درانتخابم تأثیر بیشتری می‌گذارد. من در شمال کشور به دنیا آمده‌ و رشد کرده‌ام، ولیطبیعت آن را دوست ندارم. کویر احساستم را بیشتر تحت تاثیر قرار می‌دهد. چون فکرمی‌کنم که طبیعت در شمال کشور ما شاهکاری انجام نمی‌دهد. آب فراوان، باران کافی،آفتاب و رطوبت هوا و اشراف به دریا، خوب سرسبزی را به راحتی فراهممی‌کند.

در حالیکه در کویر خشک و سوزانچنین اتفاقی نمی‌افتد. طبیعت کویر سخت است. آن گیاه چطور در کویر باید صاحب صبرباشد تا قطره‌ای آب را که از آسمان می‌چکد ببلعد و چگونه خودش را پایدار نگهمی‌دارد. در حالیکه در طبیعت شمال سیلاب به راه می‌افتد. در کویر گیاه قدر آن یکقطره را می‌داند. در حالیکه در شمال چنین نیست. خوب به طور حتم این یک دیدگاه شخصیو منحصر به‌قرد است. به همین دلیل من طبیعت کاشان و یزد را دوست دارم، اصفهان رادوست دارم ولی شیراز را بیشتر می‌پسندم.

· آنطور که متوجه شدم، به نظر شماانسان در سفر این فرصت را پیدا می‌کند، که دیدار و شنیدار تازه‌ای داشته باشد وادراکش را بالا ببرد. اگر چنین است برای ما بگو که این امر در سفر ما ایرانیان چهجایگاهی دارد؟

من اعتقاد دارم که انسان هاساختارهای بنیادی دراجتماعشان زمانی تغیر می‌کند که دست به جابجایی تعامل و تقابلفرهنگی، دیداری و شنیداری می‌زنند. این در جابجایی از محیطی به محیطی دیگر است کهاتفاق می‌افتد. در سفر است که این فرصت تعامل و تقابل به بهترین شکل ایجاد می‌شود. انسان در سفری که انجام می‌دهد، به درکی تازه از محیط جدید دست می‌یابد. این پدیدهاست که انسان‌های نواندیش را در عقبه خودش پرورش می‌دهد. به طور مثال اسطوره‌هایمشترکی که در جوامع و ملل گوناگون وجود دارند حاصل این تعامل و تقابل فرهنگی وجابجایی هستند. طی سفرهایی که به شکل‌های مختلف از قبیل جهانگردی، کاوش و جنگ صورتگرفته است شاهد جابجایی اسطوره‌ها هستیم به طور مثال طی جنگ‌های گوناگون و این نقلو انتقالات، خدایان از یک فرهنگ و ملتی به میان فرهنگ و ملتی دیگری رفته و جایگاهیویژه می‌یابند. این امر حاصل جابجایی است. البته باید اضافه کنم که در عصر حاضردیگر مانند قدیم جنگ، دلیل جابجایی نیست بلکه افراد بشر با جهانگردی و دیدار است کهدر این جابجایی و تعامل شرکت می‌کنند. در این صورت ما تجربه‌های متفاوتی را از جهانپیرامون خود خواهیم داشت.

به نظر من اگر بزرگی همچون حافظبیشتر سفر می‌کرد شاید الان با گونه‌ای دیگر از آثار وی روبرو می‌شدیم. در واقع درسفر است که انسان به گستردگی شناخت و ذهن دست‌می‌یابد، که این خود دقت و توجه زیادیرا می طلبد.

در مورد سوال شما باید بگویممتاسفانه در کشور ما در حال حاضر به این امر و تعامل و تقابل آن‌طور که باید و شایدتوجه نمی‌شود. مردم به سفر می‌روند ولی به این موضوع توجه نمی‌کنند. سفرهای ما شاملرفتن به جایی، خوردن،‌خوابیدن و وقت گذراندن می‌شود. به نظر من بسیار سفر باید، تاپخته شود خامی

در واقع باید ببینیم که طی سفرهایما چه اتفاقاتی می‌افتد. به طور مثال آمارهای چند میلیونی در ارتباط با سفرهاینوروزی امثال خوش‌بینانه است، اما باید دید که این سفرها تا چه حد تأثیرگذاربوده‌اند.

· در واقع به نظر شما باید کیفیتسفرها مورد بازبینی و بررسی قرار گیرد؟

بله باید کیفیت سفر و نحوهبرگزاری آن بازنگری شود. یعنی دقت شود که سفر جنبه وقت گذرانی داشته یا باعث شناختدر موارد گوناگون شده‌است.

· فکر می‌کنی به چه شکلی می‌توان دراین مورد تاثیر گذار بود برای مسئولین چه پیشنهادی داری؟

از نظر من با ایجاد نیاز وانگیزه‌های جمعی و نقطه‌گذاری در ذهنیت مسافر می توان تاثیر گذار بود . یعنی به اینشکل که با ایجاد برنامه‌های مختلف در حین سفرو ایجاد این تعامل فرهنگی، می‌توان بهشکل های مختلفو برای همیشه خاطره‌ای را در ذهن تماشاچیو مسافر بر جای گذاشت. در این صورت است که مکان سفر، لحظات آن، احساسات بهوجود آمده در طول زمان آن و دانسته‌های جدید نسبت به فرهنگ و تمدن از سوی میزبان درخاطره میهمان برای همیشه جاودانه و تثبیت می‌شود. خوب به طور حتم مسئولین مامی‌توانند با یک برنامه ریزی و توجه خاص به این امر دست پیدا کنند. به طور مثالبرگزاری برنامه‌های موسیقی زنده و اجرای سازهای سنتی ایرانی، به شکل‌های جذاب وزیبا می‌تواند برای همیشه در اذهان جهانگردان خارجی باقی بماند. یا بالعکس با اجرایبرنامه‌های متفاوت در خارج از مرزهای ایران می توان خاطرات زیبایی را در ذهنعلاقه‌مندان به فرهنگ ایران بر جای گذاشت.

باید بگویم که حتی من ایرانی هم،اگر حاج قربانعلی سلیمانی را ببینم، دیگر هیچوقت آن دو تا ر و نوای زیبای آن و پوششلباس آن روز را فراموش نخواهم کرد.

· شما با اشاره به هنر تاثیر گذاریآنرا مطرح کردید، حالا برای ما بگویید چگونه این امر در تحقق کشف و شهود نزد مسافرموثر است؟

هنرمند با نوع آرایش و پوشش بومی،اسباب و ابزار هنر، گویش، نوا و سبکی که برگرفته از اصالت باشد، می‌تواند نقطه عطفیجاودانه در ذهن مسافر و میهمان بر جای بگذارد. اما باید بگویم که متاسفانه امروز ماهنر را به یک پدیده نظری مبدل می‌کنیم. در صورتی که اینگونه نبوده و نیست. درگذشته،‌ هنرمندان موسیقی و غیره در حین انجام سفر به کشف و شهود رسیده و قوایدیداری و شنیداری خود را تقویت می‌کرده‌اند. مثلا درویش خان به یک بیشه‌زار یا گندمزار می‌رفته و با وزش باد و نسیم و برخاستن موجی از حرکت اشیاء و اجزاء، به نوعی از

/ 0 نظر / 6 بازدید