کلون (قفل! یعنی که کلیدی هم هست)

نوشته‌های علی جلالی نجف آبادی
 
بشکن بشکنه
ساعت ۳:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱۱/٢۱ : توسط : علی جلالی نجف آبادی

بشکن بشکنه

علی جلالی نجف آبادی

مندرج در آریانا گردشگر(صاعقه سابق)

زمستان دو سو دارد، دو سوی متفاوت، از یک سو فصل خشکی، سرما، خمودگی و فرسودگی است و از سوی دیگر، نوید بهار و نشانی از این که چرخ ه ی دیگری در راه است. در زمین یخ زده و کوچه های خلوت زمستانی این تموز است که سرگردان این سو و آن سو سرک این الهه ی بهاری ،« ایشتر » می کشد تا شاید او را در آغوش کشد؛ زمستان هر چه سخت تر، بهارش سرزند ه تر، این قاعد ه ی هستی است. یکی از نمادهای مهم این مجموعه اسطور های شخصیتی است به نام حاجی فیروز ، سیاهی با لباسی سرخ که در آستانه نوروز با طبلی در دست ظاهر می شود و بشارت نوروز می دهد. او که مجموعه سرخی و سیاهی اش نمادی از گرمای تابستان و سیاهی سرد زمستانی است، خود تبدیل به نمادی بشارت دهنده تعادل بهاری می شود. او بشارت نوروزی داده و می خواند:


 

حاجی فیروزم، بله!

 

سالی یه روزم، بله!

همه می دونن، بله

من نمی دونم؟! بله

عید نوروزه، بله

سالی یه روزه، بله

ارباب خودم سلام علیکم

ارباب خودم سر تو بالا کن

ارباب خودم به من نیگا کن

ارباب خودم لطفی به ما کن

ارباب خودم بزبز قندی

ارباب خودم چرا نمی خندی؟!

بشکن بشکنه بشکن!

من نمی شکنم بشکن

اینجا بشکنم یار گله داره

اونجا بشکنم یار گله داره

این سیاه چقدر حوصله داره