کلون (قفل! یعنی که کلیدی هم هست)

نوشته‌های علی جلالی نجف آبادی
 
حاجی فیروز، حاجی پیروز یا خواجه فیروز!
ساعت ۳:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱۱/٢۱ : توسط : علی جلالی نجف آبادی

حاجی فیروز، حاجی پیروز یا خواجه فیروز!

علی جلالی نجف آبادی

مندرج در آریانا گردشگر(صاعقه سابق)

حاجی فیروز، حاجی پیروز یا خواجه فیروز! چه فرقی م یکند. آ نچه تا حال بوده و هست مردی سیاه چرد ه ی سرخ جام ه ایست با زنگول های بسته بر پای، دایره زنگی به دست که بهار را بانگ می زند، ای خلق جهان فصل، فصل نو شدن و شکفتن است، فصل زایش و دوباره رویش طبیعت است، برخیزید که رستاخیز عالم فرا رسیده است. این سیاه رویِ روشن ضمیر، چند روزی قبل از فرا رسیدن بهار پای کوبان و دست افشان می خواند و می خندد در کوچه و بازار، تا شاد کند دل هر عابر و ساکن برزن را. حال از کجا آمده است و چه پیشین های دارد خود حدیثی است مفصل. در کشف سنت نوروز و میر نوروزی سخن بسیار است و مجال صحبت کم. اما آنچه بر این فرصت محدود مقبول اشارت است، نقل قولی ازدکتر کتایون مزداپور استاد زبان شناس و اسطوره شناس می باشد که در تارنمای آفتاب منتشر شده است.


دکتر مزداپور چنین ایراد سخن می کند: " نوروز جشنی مربوط به پیش از آمدن آریای یها به این سرزمین است. لااقل از دو سه هزار سال قبل این جشن در ایران برگزار می شده و به احتمال زیاد، با آیین ازدواج مقدس مرتبط است. آ نچه تصور م یشده این است که الهه بزرگ، یعنی الهه مادر، دوموزی را برای شاهی انتخاب و با او ازدواج « دوموزی » م یکند. "اینانا" یا "ایشتر" که در بین النهرین است عاشق می‌شود ( نام دوموزی در کتاب مقدس تموز است) و او را « تموز » یا برای ازدواج انتخاب م یکند. تموز یا دوموزی در این داستان، نماد شاه است. الهه یک روز هوس می کند که به زیرزمین برود، علت این تصمیم را نم یدانیم. شاید خودش الهه زیرزمین هم هست. خواهری دارد که شاید خود او باشد، که در زیرزمین زندگی م یکند. اینانا تمام زیورآلاتش را به همراه م یبرد. او باید از هفت دروازه رد شود تا به زیرزمین است و به نگهبان ها دستور م یدهد در هر دروازه مقداری از جواهرات الهه را بگیرند. در آخرین طبقه نگهبان ها حتی گوشت تن الهه را هم می گیرند و فقط استخوا نهایش باقی م یماند. از آن طرف روی تمام زمین باروری متوقف م یشود. نه درختی سبز می شود، نه گیاهی هست و نه زندگی. و هی چکس نیست که برای معبد خدایان فدیه بدهد و آ نها که به تنگ آمد هاند متحد م یشوند و وزیر الهه را برای چاره جویی دعوت م یکنند. الهه که پیش از سفر از اتفا قهای ناگوار آن اطلاع داشته، قبلا به او وصیت کرده بود که چه باید بکند. به پیشنهاد وزیر خدایان موافقت م یکنند یک نفر به جای الهه به زیرزمین برود تا او بتواند به زمین بازگردد و باروری دوباره آغاز شود. در روی زمین فقط یک نفر برای نبود الهه عزاداری نم یکرد و از نبود او رنج نم یکشید، و او دوموزی شوهر الهه بود. به همین دلیل خدایان مقرر م یکنند، نیمی از سال را او و نیمه دیگر را خواهرش که "گشتی نه نه" نام دارد، به زیرزمین بروند تا الهه به روی زمین بازگردد.

دوموزی را با لباس قرمز در حالی که دایره، دنبک، ساز و نی لبک دستش م یدهند، به زیرزمین م یفرستند. شادمانی های نوروز و حاجی فیروز برای بازگشت دوموزی از زیرزمین و آغاز دوباره باروری در روی زمین است."

طبق سخن دکتر مزداپور این کشف تأیید کننده حدس دکتر مهرداد بهار بوده و بر این اساس، سیاهی صورت حاجی فیروز خود دلیل بازگشت وی از سرزمین مردگان است. این کشف با تلاش شید ا جلیلوند بر موضوع لوح اکدی مربوط به فرود ایشتر بر اعماق زمین بوده و در این مقال مطرح شده است.