کلون (قفل! یعنی که کلیدی هم هست)

نوشته‌های علی جلالی نجف آبادی
 
فضای ارتباطی،نیروی بنیادین توسعه گردشگری
ساعت ٢:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٠/٢٢ : توسط : علی جلالی نجف آبادی

فضای ارتباطی،

نیروی بنیادین توسعه گردشگری

محسن قانع بصیری

هر چه درباره گردشگری بنویسید و هر راه­حلی که ارائه دهید فایده­ای در توسعه گردشگری نخواهد داشت مگر آن­که به موضوع مهم فضای ارتباطی توجه کنید. غرض از فضای ارتباطی آن حوزه از زمان و مکانی است که آدمیان قادراند اوقات فراغت خود را در ارتباط با یکدیگر طی کنند. فضایی است مالامال از تبادل خواسته­ها و داشته­ها. میدانی است که بسته به نوع فضای خود شرایط لازم را برای هر فرد علاقه­مند به فعالیت در آن میدان فرا هم می­آورد. در چنین فضایی هر فرد می­تواند با حضور خود، داشته­ها، و ساخته­های ذهنی و دستی خود را عرضه کرده و در عین حال از شرایط مناسب برای خلق راههای جدید و عرضه استعداد خود بهره جوید.


بدون هیچ اغراقی اگر نتوانیم فضاهای آزاد ارتباطی و مبادلاتی را در جامعه پدید آوریم، نه تنها در صنعت گردشگری توسعه­ای ظاهر نخواهد شد، بلکه خود را از آن­چه که توسعه فرهنگی می­نامیم محروم می­سازیم. نگاه کنید به جذاب­ترین شهرهای دنیا برای گردشگران و نیروی جذب حاصل از میدان­های ویژه، اما متنوع فضای ارتباطی و مبادلاتی­ آن­ها. در این فضاهای ارتباطی، میان گردشگران با خود و جامعه، میان مجموعه ایندو با تولیدات فرهنگی حاصل از این مبادلات، میان تمامی این مجموعه­ها با میراث فرهنگی طرفین، روابطی فعال پدید می­آید بنابراین رمز و راز دست­یابی به هر نوع جریان توسعه در کشور و به­ویژه گردشگری، بی­گمان در ایجاد و فعال کردن همین فضاهای آزاد ارتباطی نهفته است. به پاریس نگاه کنید و نقشی که هنر نقاشی در نزدیک به سه قرن اخیر در ایجاد بنیادهای جذاب فضاهای ارتباطی و حضور فعال در آن­ها بازی کرد.در نگاهی دیگر می­توان به نیویورک پرداخت، و نقشی که هنر تئاتر در ایجاد فضاهای ارتباطی این شهر بازی می­کرد. باز هم می­توان به فضاهای ارتباطی شهرهایی چون ونیز فلورانس را توجه کرد. شهری چون وین توانست از طریق بهره­گیری از هنر موسیقی، فضاهای ارتباطی بسیار جذابی پدید آورد. موسیقی توانست به این شهر هویتی جهانی بخشد، به­طوری­که در سه قرن اخیر هر کس که می­خواست در این رشته فعال شده و از آخرین دستاوردهای هنر موسیقی بهره گیرد، این شهر را انتخاب می­کرد. حتی کار به جایی رسید که موسیقی و وین مترادف یکدیگر شدند. نام بردن از یکی بلافاصله موجب تداعی نام دیگری در ذهن شنونده می­گردید.

«آندره مالرو» در نوشته­ای اصفهان را یکی از سه شهر مهم در هنر و تاریخ جهان برشمرده است. دو شهر دیگر گویا ونیز و فلورانس­اند، با این حال این پرسش مطرح می­شود که علی­رغم وجود ظرفیت­های جذاب در فرهنگ­مان، چرا هنوز هم  نتوانستیم از طریق بهره­گیری از هنرهایی چون شعر و میناتور و غیره فضاهای ارتباطی جذاب برای گردشگران را پدید آوریم. این ضعف در شرایطی پرسش آفرین می­شود که با وجود این همه تنوع آب و هوایی و دیگر امکانات در ایران، جریان توسعه صنعتی کشور را به وضوح در همین شهر اصفهان متمرکز کردیم، به­طوری­که امروز همین شهر ناچار است همه میراث­های خود را به بهای سود و سودای چند زمین باز منتفع از این جریان اقتصادی نابود سازد. به جای آن­که هنرمندان و نویسندگان را در این شهر مامنی باشیم برای ایجاد فضاهای ارتباطی آزاد و جذاب، زمین­­های همین شهر را به بهترین و سودآورترین مکان برای زمین بازان و بساز و بفروش­ها بدل کردیم.

به جای آن­که میدان را برای توسعه صنایع دستی اصفهان فعال سازیم و هر گوشه این شهر را از طریق فعال کردن همین صنایع، به موزه­ای جذاب و دیدنی مبدل کنیم، به قول عده­ای دنده را معکوس زدیم و آن ته مانده هنر تئاتر اصفهان را به بهانه­هایی نامشخص به تعطیلی کشاندیم. هنری که می­رفت تا به یکی از آن نمونه­های جالب در ایجاد فضاهای ارتباطی و مبادلاتی در کشور مبدل شود. ما از یکسو تجربیات موفق خود را به بهانه­های مبهم و نامشخص ابتر می­گذاریم و از سوی دیگر در پی تجربه­های خام می­درانیم از سوی نیرویی که می­توانست میدانی جدید از پیوندی اقتصاد با هنر را در اصفهان پدید آورد (تئاتر) به کنار می­گذاریم و در مقابل برای صنعت دستی این شهر که در حال نابودی است دل می­سوزانیم. از سوئی دست هنرمندان را برای بازی کردن نقش خود می­بندیم و از سوی دیگر زمینه را برای فعال شدن زمین­بازان و ساخت برج­های قناس در اصفهان فراهم می­آوریم. در حالیکه خود نمی­دانیم بدون وجود فضاهای فعال ارتباطی و مبادلاتی نه توسعه­ای در کار خواهد بود، نه گردشگری و نه حتی صنعت دستی.

مهم­ترین ویژگی انسان که توانست بر این ربع مسکون تسلط یابد و از خود میراث­های باشکوه فرهنگی به جای گذارد، در همین قدرت ایجاد فضای مبادله و ارتباط نهفته است. طبعا مهم­ترین رابطه روابط انسانی است. تنها در میدان این روابط و احساس حضور در آن است که انگیزه­های زاینده و خلاق انسان تولد یافته و بالیده می­گردند. هر چه این فضاها بیشتر فعال شوند، شوق و ذوق افراد فعال در آن­ها برای خلق اندیشه­ها و روش­های نوتر نیز بیشتر می­شود.

فضای ارتباطی فعال آن فضایی است که هر فرد در آن حس حضور پیدا می­کند. برای نمونه او  می­تواند مکنونات خود را که به صورت آثار شنیداری، کلامی، قلمی، تصویری و غیره درآورده است عرضه کند. هنرهای جذابی چون موسیقی، شعر، تئاتر، نقاشی، سینما و غیره در همین شرایط پدید می­آیند. میدانی است که فراغت و خلاقیت در آن پیوند می­خورد و آدمی فرامی­گیرد که چگونه از نوشدن لذت برد. محلی است برای حضور زنده و زندگی سازنده. فضایی است که می­تواند شما را از شر آن تنهایی بیمار گونه رها سازد. تنها در چنین فضایی است که شما قادر به یافتن آن خود فعال و سالک درونی­تان می­شوید و در نتیجه آن تنهایی تلخ و زهرآگین خود را به تنهایی شیرین و خلاق بدل می­سازید. همیشه اندیشه از طریق حضور دو شخصی و چالش و جدال میان آن­ها پدید می­آید. تنهایی شیرین، در شرایطی پدید می­آید که هر فرد می­تواند با آن «خود» و یا آن هویت سالک درونی، به گفتگو درآید. این همان هویتی است که رمز و راز آزاده زیستن را به ما می­آموزد. تنها کافی است به زندگی تمامی هنرمندان و نویسندگان توجه کنید، یک ویژگی مشترک در تمامی آن­ها است و آن تجربه حضور تمامی این افراد در فضای ارتباطی است. حتی می­توان چنین نتیجه گرفت که بدون وجود این فضاها نه هنری پدید می­آید و نه ادبیاتی،  نه زمینه­ای جدی برای ایجاد روابطی زاینده شکل می­گرفت و می­گیرد و نه نیروی بنیادین ایجاد جذابیت­های بیشتر برای دیگر فرهنگ­ها و حوزه­های ملی.

تمامی اقداماتی که ما برای توسعه اجتماعی خود انجام می­دهیم، بدون گذار از این فضاها بی­اثر خواهد شد. بنابراین بیاییم و موضوع فضاهای ارتباطی را جدی تلقی کنیم و نگذاریم آن نیرویی که به صورت سازنده از این فضاها بیرون می­زند، در خلا حضور آن­ها به نومیدی و تنهایی تلخ بدل شود.