کلون (قفل! یعنی که کلیدی هم هست)

نوشته‌های علی جلالی نجف آبادی
 
گذری بر خیابان باغ سپهسالار
ساعت ٤:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٠/٧ : توسط : علی جلالی نجف آبادی

علی جلالی نجف آبادی

چندی بود، به دفتر که می آمدم با چهره اخموی سردبیر روبرو می­شدم و جمله تازه چه خبر خبرها را که با هزار دردسر انتخاب کرده بودم رسما وایستاده با صدای بلند گزارش می­دادم. اما چهره سردبیر باز که نمی­شد هیچ، عنق­تر هم می‌گشت. اما حیرتم وقتی زیاد شد که گزارش تهیه شده از خیابان باغ سپهسالار را با صدای خفه و درمانده اعلام کردم. به یک باره اخم سردبیر ما باز شد و من متعجب از این گشودن و حیرت زده از این واکنش دچار لکنت شدم. سردبیر که متوجه شده بود به حرف آمد و گفت چه عجب که بالاخره یک کاری کردید.


قضیه از این قرار بود که تصمیم به تهیه‌ی گزارشی از خیابان معروف به باغ‌سپهسالار (صف کنونی) گرفته و به همراه دوستان عکاس به این خیابان رفتیم. آنچه که من را بعد از سالها تعجب‌زده می‌کرد تغییراتی بود که در این خیابان قدیمی صورت گرفته بود. در خاطرات من حضور پر سر و صدای ماشین‌های وانت و غیره‌ بود که در کنار آن گاری‌ها و چرخ‌های دستی و عبور پر از صدا و دود موتورسیکلت‌ها‌ روزگار هر عابر پیاده‌ای را سیاه می‌کرد. آنقدر که با سفر به این خیابان در هنگام بازگشت،‌ کوله باری از خستگی و اعصاب خوردی را باخود به خانه می‌بردیم. اما امروز دیگر از آن شلوغی و هیاهو خبری نبود و همه‌ی مردم با عبور راحت و آسوده به خرید و گشت و گذار مشغول بودند. کف خیابان سنگ‌فرش شده و دیگر از آن آسفالت قدیمی و خشن خبری نبود. عابرین به راحتی در کل عرض خیابان از این سو به آن سو رفته و برای خرید خود نگران برخورد گاری، خودرو و متور‌سیکلت‌های سرگردان نبودند. مبلمان سنگی در گوشه و کنار آن و برای استراحت و توقف مردم در نظر گرفته شده بود و تابلو‌های ایستاده‌‌ی چهاروجهی، جهت زیباسازی و تبلیغات و همچنین پرچم‌های برافراشته بر روی میل‌پرچمهای قطور و فلزی به همراه پایه‌چراغهای متعددی که برای روشنایی خیابان در نظر گرفته‌شده، به راحتی تفاوت را از هر نظر نسبت به قبل از طرح "پیاده راه" سازی خیابان سپهسالار به نمایش می‌گذارد.

این خیا‌بان با داشتن پیشینه‌ی قدیمی و تاریخی خود دچار دگرگونی‌های زیادی شد ه و ظاهر فعلی آن بسیار با آنچه که در گذشته به حساب می‌آمده متفاوت است. گرچه باید از شهرداری و دست‌اندرکاران این نوع طرح‌ها سپاس‌گذاری کرد اما شاید لازم باشد که به برخی کمبودها نیز اشاره داشت. به طور مثال؛ با توجه به حضور مردم و رفت‌وآمد آنها جهت خرید و گشت و گذار در این خیابان قدیمی، متأسفانه هنوز جایی برای خدمات رسانی به آنها جهت استفاده از سرویسهای بهداشتی و امکانات شهری وجود ندارد. جای خالی مسافر خانه‌ها و هتل‌های متناسب با بافت قدیمی و تاریخچه‌ی این خیابان و همچنین رستوران‌های کنار خیابان جهت استراحت و تفرج گردشگران خارجی، مسافران، خریداران و همچنین خانواده‌ها که تعدادشان هم کم نیست خالی است. در صحبتی که با چند تن از کسبه و خریداران داشتیم بیشتر از کار شهرداری و معاونت زیباسازی آن راضی بودند، اما همگی بر کم بودها تأکید داشته و خواستار رسیدگی به آن را بودند. در میان بافت قدیمی و برجای مانده از ساختمان‌های دوران گذشته چند ملک قدیمی و در شرف تخریب باقی مانده است که آنها هم چند صباحی دیگر از بین خواهند رفت. شاید دراینباره نتوان مستقیماٌ به شهرداری و معاونت زیباسازی آن خرده‌ای گرفت، اما به هر حال سازمان‌های مربوطه‌در این زمینه کم نیستند.

با توجه به همه‌ی این موارد خواستیم که نظر یکی از کسبه‌ی با سابقه را دراین خیابان بدانیم. به همین جهت به سراغ حسین صدف که یکی از ساکنان قدیمی سپهسالار بوده و از زمان پدرش در این خیابان زندگی می‌کرده است رفتیم. او در اینباره گفت : "ما در اینجا یکی از بزرگترین میوه‌فروشی‌های تهران را داشتیم. در اینجا سه دهنه مغازه‌ی میوه‌فروشی دایر کرده بودیم و مشتریان زیادی به سراغ ما می‌آمدند." او در ادامه اشاره‌ای به گذشته‌ی خیابان کرده و گفت: "در آنزمان مردم معمولا در طی روز به این جا می‌‌‌‌‌‌‌‌آمدند و از ساعت 8 شب به بعد هم خانواده‌ها به دلیل این که این خیابان بیشتر میکده داشت و محل رفت و آمد افراد می‌خواره بود به خیابان نمی‌آمدند اما الان در هر ساعتی خانواده‌ها با خیال راحت در رفت و آمد هستند." بعد از صحبت با این کاسب قدیمی به قصد مکانی دیگر که آوازه‌ی شهرت او را بسیار شنیده بودم رفتیم. در آن خیابان قدیمی و باز سازی شده در اواسط خیابان و در ضلع غربی آن رستورانی به اسم "دایی" را پیدا کردیم. صاحب آن که به "دایی" معروف شده پیرمردی افتاده، فروتن و در عین سادگی، بسیار مهمان‌نواز و خوش‌برخورد است. او که به‌دور از هر آلایش و سر وصدایی به کار خود مشغول است در طبقه‌ی بالای یک ساختمان قدیمی و در رستورانی ساده و معمولی به طبخ غذاهای سنتی ایرانی مشغول است. او مردی است که در پس چهره‌ی خسته و مهربانش دریایی از حرف‌های ناگفته را در سینه‌ دارد. او با برخورد گرمی از ما در حالیکه لبخند می‌زد گفت: "من دیگه به حضور شما خبرنگارها عادت دارم، خوش آمدید." او با اصرار زیاد از ما پذیرایی کرد و در ادامه ضمن معرفی خودش، با اشاره به گذشته‌ی خیابان گفت: "من اصغر رضوان قمی ملقب به دایی هستم و در حدود 50 سال است که در این خیابان زندگی‌ می‌کنم. ولی از 30 سال پیش شروع به کار طبخ و تهیه‌ی غذا کردم." او از گذشته‌ی این خیابان گفت: "این خیابان مثل سابق گرفتار ترافیک نیست." وی در ادامه دلیل نام‌گذاری خیابان را اینچنین بیان کرد: "دلیل اینکه این خیابان به اسم سپهسالار معروف شده این است که، در قدیم و در زمانی، حاج حسین سپهسالار در این خیابان زندگی می‌کرده و هنوز هم خانه‌ی اواینجا هست. این خیابان در قدیم‌ها حال و هوایی دیگر داشت. در کنار مغازه‌ی ما قهوه‌خانه‌ای بود و آبی از اینجا می‌گذشت. مردم می‌آمدند و درشکه‌ها آنها را جابجا می‌کردند. در آن موقع درشکه‌خانه‌ای هم در اینجا وجود داشت که در حال حاضر تقریبا مخروبه شده است." از او پرسیدم که به چه دلیل به دایی معروف شده است؟ او در حالیکه لبخندی بر لب داشت گفت: "این قصه‌ای طولانی دارد، مجله‌های دیگر در این زمینه نوشته‌اند اما شاید دلیلش لطف مردم بوده و شاید هم دلیل دیگرش اینکه دایی‌ها مهربانتر هستند." از او دلیل خوب بودن غذاهایش را پرسیدم و اینکه چرا در داخل و خارج ایران معروف شده‌است؟ او نگاهی عمیق و خسته به من کرد و گفت: "تا حالا عاشق بودی؟ من عاشقم. عاشق کارم هستم و سلامتی و خوشحالی مردم برایم مهم است. من برای طبخ غذاهایم تمامی مواد را خودم با صرف وقت و حوصله به شکلی اصیل تهیه و از همه نوع ادویه و چاشنی‌های قدیمی هم سعی می‌کنم به موقع و بجا استفاده ‌کنم. خوب فکر می‌کنم، تو این خیابان قدیمی یکی هم باید باشه که غذای سنتی و اصیل ایرانی را عرضه کند.