کلون (قفل! یعنی که کلیدی هم هست)

نوشته‌های علی جلالی نجف آبادی
 
عکاسی، خلق دوباره رویداد است
ساعت ۱٢:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٥/۳ : توسط : علی جلالی نجف آبادی

 

با حیدر گیاهی در دفتر مجله ملاقات کردیم، او کوچک جثه با صورت استخوانی و لبخندی بر لب وارد دفتر شد. نوع برخورد و جملاتی که ادا می‌کرد علی‌رغم نزدیک به دو دهه زندگی در غرب اشارات از تاثیرپذیری شدید او از فرهنگ ایران زمین داشت. پرسش اول را از خودش آغاز کردیم.

از خودت بگو به قول مولانا از کجا آمده‌ای و به کجا می‌روی؟

متولد بهمن 1323 در شمیران تهران هستم. در همان جا بزرگ شدم. در دوره دبیرستان به فعالیت‌های ورزشی بیشتر از هر چیز دیگر علاقه‌مند بودم. بعد از دبیرستان مستقیما وارد کار و زندگی شدم. از جمله بادکنک سازی، پرورش کرم ابریشم و غیره.... اما این‌ها راضی‌ام نمی‌کرد،‌ بالاخره، در سال 1969 با تی‌بی تی(شرکت حمل و نقل مسافران که در زمان خود جایگاه ویژه‌ای داشت) به آلمان رفتم. در هامبورگ ساکن شدم و در همان جا زبان آلمانی فراگرفته و تصمیم گرفتم که در رشته مهندسی فنی درس بخوانم. بعد از یک‌سال‌و نیم تا دو سال کار در کارخانه ذوب‌آهن به علت بیماری سرب بستری شدم و اجازه کار در کارخانه مذکور از من سلب شد. در این اوضاع و احوال تصادفا با دوستی برخورد کردم که عکاسی می‌کرد. من هم با دیدن وسایل و تشکیلات او گفتم: چه خوب، پس من هم عکاس می‌شوم!! دوستم گفت: تو هرچه را می‌بینی آن را می‌خواهی! اما من جدی بودم. این بود که در هامبورگ به کلاس عکاسی رفتم. روزها عکاسی و شب‌ها کار در یک رستوران. از ساعت 5 یا 6 بعداز ظهر الی 2 بامداد کار می‌کردم. و دوباره با قطار یک ساعته به هامبورگ می‌رفتم. در حدود دو سال طول کشید. تا توانستم در رشته عکاسی و فیلم‌سازی مدرک خود را اخذ کنم. البته بیشتر به عکاسی علاقه‌مند بودم تا فیلم سازی این بود که همه توانم را روی عکاسی گذاشتم. هنگامی‌که آدم روی یک رشته خاص کار ‌کند، بهتر می‌تواند موفق شود. البته بعد از آن، چند دیپلم تخصصی عکاسی دیگر نیز اخذ کردم.

قبل از انتخاب رشته عکاسی، آیا هیچ تجربه در این رشته داشتی؟

نه‌. تا آن زمان من حتی یک دوربین هم نداشتم. فعالیت من در این رشته از همان سال 1971 شروع شد.

کارهای تجربی و به‌ویژه هنری خود را کی شروع کردی؟

داستانش طولانی است. در ابتدا با روزنامه‌های محلی و کارهای تبلیغاتی شروع کردم. اغلب به مسافرت می‌رفتم و در شهرهای مختلف آلمان، فرانسه، انگلیس ایتالیا و به عکاسی می‌پرداختم.

عکس‌های اولیه من آن‌قدر برای یک کمپانی جالب بود که آن‌ها از من خریداری کرد. این اولین کار حرفه‌ای من در این رشته بود. دومین برنامه سفرهایم را با یک فولکس واگن خاطره‌زا آغاز کردم این‌بار تقریبا به تمام اروپا سرکشیده و از راه اسپانیا، مادرید، به شمال آفریقا مراکش‌، تونس، الجزیره و صحرای سینا رفتم. در تمام این سفرها تنها بودم. سپس در سال 1975به ایران آمدم اما در مرز ایران، اجازه ورود این فولکس را ندادند. این بود که با اتوبوس به تهران آمدم. همان سال با مجله‌ای به نام تصویر در تهران آشنا شدم و کار عکاسی خود را با بهمن بهروز ادامه دادم. در آن زمان تلویزیون ملی به یک عکاس نیاز داشت. بالاخره که بعد از گذراندن چند امتحان به‌عنوان مدیر بخش عکاسی تلویزیون به کار مشغول شدم. اما برای من که بیشتر به کارهای آوانگارد علاقه داشتم، کار کردن با آن‌ها مشکل بود. مدتی نیز با تلویزیون آموزشی کار کردم. اما سرانجام مرا ارضا نکرداین بود که به سازمان جلب سیاحان رفتم. چند ماهی هم دور ایران گشتم و برای آن‌ها ‌عکس‌هایی گرفتم. با تالار رودکی هم همکاری می‌کردم. بعد از آن هم استودیویی راه‌اندازی کردم که تمامی امکانات آن را خودم ساختم. ولی هنوز کار خود را شروع نکرده بودم که آن‌جا را بستند. به‌ناچار به آمریکا رفتم و بعد از تجربه در چندین شهر سرانجام در لس‌آنجلس آتلیه‌ای برقرار کردم. در این زمان بود که سبب حرفه‌ام با اغلب هنرمندان، خوانندگان و هنرپیشگان آشنا شدم. اکثر آن‌ها برای انجام عکاسی پیش من می‌آمدند. داشتم سامانی می‌گرفتم که به ناگهان استودیوی من به دلیل آتش‌سوزی از دست رفت. متاسفانه بیمه هم پولی به من نداد. من که همه چیزم را از دست داده بودم. کم مانده بود که دچار افسردگی شوم. به‌ناچار، هر چه باقی‌ مانده بود را در چمدانم گذاردم و در سال 1995 به تهران آمدم سفری با افسردگی و نومیدی.

به هر حال بعد از آمدنم به ایران، دیدم که هیچ چاره‌ای نیست و باید کار را جدی بگیریم. قبل از آن تجربیاتی را در زمینه بازی با نور در عکاسی انجام داه بودم. این بود که تصمیم گرفتم عکس‌هایی با مضمون طرح‌های فضایی تولید کنم. شاید باور نکنید اما با وسایلی ساده عکس‌هایی گرفتم و آن‌ها را درگالری برگ عرضه کردم. آن‌قدر جالب بودند که تلویزیون با من مصاحبه‌ای کرد و تصمیم گرفتند استودیوی من را ببینند. من هم گفتم که استودیوی خاصی ندارم. به هر حال آن‌ها اصرار زیادی کردند و یک روز سرزده آمدند به باغی که من در همان جا این عکس‌ها را تهیه می‌کردم. وقتی آمدند و دیدند که من در یک استخر قدیمی درون باغ‌مان با گرامافون کهنه و قدیمی که آویزان کرده بودم و از پشت سوراخ‌های آن لامپ‌هایی روشن می‌کردم که تصویری مجازی از ستاره‌ها را به وجود می‌آورد. بسیار حیرت کردند.

در این فاصله‌ای برای کسب درآمد تعدادی از این اسلایدها را به شخصی در لوس‌آنجلس فروخته، بعد از چندی این عکس‌ها به دست صاحب‌نظران ناسا افتاد. آن‌ها در ابتدا این پرسش برایشان پدید آمد که مگر شما در ایران چنین تلسکوپی دارید؟ به هر حال وقتی فهمیدند که من در ایران هستم، عکسم را در یک نمایشگاه مربوط به ناسا عرضه کردند، با عرضه این عکس‌ها روزنامه نیویورک تایمز با من مصاحبه‌ای انجام داد آن‌ها از من پرسیدند که با چه تلسکوپی این عکس‌ها را گرفته‌اید؟ که من هم خواستم بگویم: با وسایل ابتدایی این عکس‌ها را گرفته‌ام اما راستش را بخواهید من نمی‌خواستم آن‌ها به روش من دست یابند. ولی برایشان توضیح دادم که این عکس‌ها را در آتلیه و کارآگاه خودم و با بزار دستی، فضایی برای عکاسی خودم ایجاد کرده‌ام. اما مشاورین نیویورک تایمز نمی‌توانستند اسمی روی این کارها بگذارند. سپس خودم به آمریکا رفتم. و همین تجربه را در مورد ساخت عکس‌های درباره طبیعت انجام دادم و اسم آن‌ها را تصویر درون گذاشتم. چرا که این عکس ها در واقعیت وجود ندارند. در حقیقت من با ذهن خودم و با چیزهای ساده‌ای آن‌ها را خلق کردم. تا اینکه در سال 2004 یکی از عکس‌های مربوط به طبیعت من در مسابقه عکاسی واشنگتن دی‌سی به عنوان بهترین عکس انتخاب شد. و چند ماه پیش هم در سالن مشاهیر آمریکا این عکس را نصب کردند و اسم من را هم در آن‌جا گذاشتند.

در عکاسی بیشتر بر روی به چه نکاتی توجه می‌کنی؟

به نور توجه می‌کنم برای اینکه عکاسی بیشتر بازی با نور است. وگرنه می‌شود فتوکپی.

ما تصور می‌کردیم عکاسی یعنی ثبت یک رویداد ولی تو می‌گویی رویداد را می‌سازی؟

در عکاسی رشته های مختلفی وجود دارد ولی تکنیک کار من نور است. من فکر می‌کنم که یک عکس را باید طوری گرفت که علی‌رغم نشان دادن یک رویداد زیبایی آن را هم به تصویر کشید و در درون آن پیامی گذاشت. باید دید که علی‌رغم زیبایی یک پدیده، هنر عکاسی چه کاری انجام داده است. باید عکس شیوه خاص خودش را داشته باشد.

یعنی فقط دنبال آن نیستی که این عکس را بگیری بلکه می‌خواهی در عکس حضور داشته باشی. و این حضور تو از طریق نور تحقق می‌پذیرد؟

بله همین‌طور است. یعنی مثلا وقتی در نور روز عکاسی می‌کنی باید طوری عمل کنی که بتوان از بیشترین ظرفیت نور بهره مند شوی.

تمایز عکس‌های رنگی و سیاه و سفید چیست؟ گاهی به نظر می‌رسد عکس‌های سیاه و سفید زیباتراند؟

در عکس‌های سیاه و سفید، این سایه روشن‌ها هستند که عکس را قشنگ می‌کنند. اما در عکس‌های رنگی این رنگ‌ها هستند که تاثیر گذارند. شاید دلیل آن است که ما همه چیز را رنگی می‌بینیم به همین دلیل عکس‌های سیاه و سفید توجه ما را جلب می‌کنند.

در پایان ضمن تشکر از شما نظر خود را در مورد فعالیت‌های آینده تان بفرمایید؟

حیدر گیاهی: فعلا طراحی در مورد عکس‌ها مجازی طبیعت در دست دارم که امیدوارم در آینده نزدیک نمایشگاهی در این مورد برپا دارم