کلون (قفل! یعنی که کلیدی هم هست)

نوشته‌های علی جلالی نجف آبادی
 
حمام علی‌قلی آق
ساعت ۱٢:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٥/۳ : توسط : علی جلالی نجف آبادی

 

ا

علی جلالی نجف‌آبادی

سربنیه

حمام علیقلی آقا به همراه مجموعه بناهای عمومی دیگر از جمله مسجد،‌ بازارچه،‌ چهارسو و سرا از دوره صفویه باقی مانده است. بانی این بنا علیقلی آقا از خواجگان حرم شاه سلیمان و شاه سلطان حسین صفوی بوده است. دو کتیبه مورخ 1112 ق در مسجد علیقلی آقا و نقل مولف تاریخ اصفهان از ساخت حمام در سال 1112 و بالاخره تاریخ 1125 در انتهای وقفنامه حمام نشان می‌دهد که این بنا از آثار نیمه اول قرن دوازدهم هجری قمری است.

این بنا از دو حمام بزرگ و کوچک تشکیل شده است. هر یک از این دو حمام مانند دیگر حمام‌های سنتی شامل دو فضای اصلی سربنیه و گرمخانه است و در حمام بزرگ فضای مهم دیگری موسوم به چال حوض نیز وجود دارد. مجموعه این دو حمام به گونه‌ای طراحی شده که سربنیه‌های دو حمام مجاور هم گرمخانه‌ها در کنار یکدیگر قرار گیرند. بدین ترتیب با نزدیک هم واقع شدن فضاهایی با درجه حرارت مشابه، اتلاف حرارت کمتری صورت می‌گیرد.

گرمخانه

قسمت‌های مختلف مجموعه، فضاهایی منظم با قاعده‌هایی هندسی هستند. سربنیه حمام فضای بزرگی است با قاعده هشت ضلعی منتظم، سکوهایی بر گرد این سربنیه بخش کوچکتری با قاعده مشابه در میانه این فضا پدید آورده‌اند. سکوها محل‌های نشستن، تعویض لباس و استراحت مراجعین بوده و حفره‌هایی زیر سکوها برای جای کفش تعبیه شده‌اند تا افراد قبل از ورود به سکو پاهای خود را در این حوزها شستشو دهند.

هشت ستون سنگی طاق گنبدین بخش میانه سربنیه را بر دوش دارند و سکوهای اطراف را طاق‌های کوتاه‌تری را می‌پوشانند. بدین ترتیب دو محدوده فضایی در سربنیه از یکدیگر متمایز شده‌اند: فضاهای مکث سکوها و فضای حرکت و تردد در بخش میانی سربنیه.

سربنیه از طریق فضایی موسوم به میان‌در مسیر دسترسی سربنیه و گرمخانه را با چندین شکست و تغییر زاویه فراهم می‌کند تا دید مستقیم بین این دو فضا از بین برود و از اتلاف حرارت گرمخانه نیز جلوگیری گردد. میان‌در به فضاهای دیگری از جمله آبریزگاه و فضای تنظیف (نورکش خانه) نیز مرتبط است. ورود به فضای تنظیف در حمام‌ها تا پیش از دوره صفوی از سوی گرمخانه صورت می‌گرفت و پس از این دوره درگاه ورود به آن در فضای میان‌‌در تعبیه شده است.

چال حوض

گرمخانه حمام بزرگ فضای وسیع با قاعده مستطیل شکل است که با استفاده از ستون‌های سنگی به بخش‌های مختلف تقسم‌بندی شده است. در میان گرمخانه طاق مدوری بر پایه چهارستون قرار گرفته و در هر سوی آن دو ستون دیگر بخش‌های کوچکتری را ایجاد کرده‌اند که هر یک فضایی برای استحمام و شست وشو بوده‌اند. در یکی از بخش‌های طرفین بخش میانی حوضی مستطیل شکل قرار دارد. در گاه ورودی خزینه در میانه ضلع روبروی ورودی میان‌در به گرمخانه واقع شده است. با عبور از چند پله به فضای خزینه که مملو از آب بود وارد می‌شدند تا آب کشی و تطهیر کنند. در هر سوی خزینه فضاهایی موسوم به خلوت واقع شده است. این فضاها محل استحمام خصوصی بوده و یکی از آن‌ها حوضی در میانه دارد.

چال حوض فضای وسیع و کشیده‌ای در کنار گرمخانه است که با توجه به متن حاشیه وقفنامه در سال 1127 ق احداث شده است. این فضا با تویزه‌ها و طاق‌های وسیعی پوشانده شده که هشت ستون سنگی آن‌ها را بر دوش خود دارند. استخر وسیعی در میانه این فضا بیشتر سطح آن را فراگرفته است. این استخر به منظور شنا و آب تنی استفاده می‌شده است. در دو سوی محور اصلی این فضا با دو شاه نشین با قاعده نیم هشت وجود دارد که معرف است یکی برای پرش و شیرجه و دیگری جایگاه تماشاچیان بوده است.

سربنیه حمام کوچک

حمام کوچک مجموعه نیز از فضاهایی با قاعده منظم و هندسی دارد. قاعده سربنیه این حمام مربع شکل است و سکوهایی با حوض‌های درونشان بر گرد سه ضلع آن نشسته‌اند. طاق میانی این فضا بر پایه چهار ستون سنگی استوار است و طاق‌های بالای سکوها کوتاه‌ترند. بدین ترتیب در این جا نیز فضاهای مکث و تردد از یکدیگر تفکیک شده‌اند. میان در این حمام با تغییر زاویه در حرکت دید مستقیم به گرمخانه را از بین می‌برد و از اتلاف حرارت می‌کاهد.

گرمخانه این حمام فضایی با قاعده هشت‌و نیم و هشت است و هشت ستون سنگی طاق میانی آن را برب دوش دارند. فضای پیرامون بخش میانی با طاق‌های کوتاه‌تری پوشیده شده‌اند و مکان‌هایی برای شستشو فراهم آمده‌ است. پس از طی چند پله از کف گرمخانه می‌توان از درگاه خزینه بدان وارد شد.

قسمت‌های مختلف این مجموعه طاق‌های رسمی بندی بر فراز خود دارند. نورگیرهایی که درون این طاق‌ها تعبیه شده علاوه بر تامین روشنایی فضاها، جلوه خاصی به طاق داده‌اند. ازاره هر دو حمام کاشی‌کاری دارند و در مرمت انجام شده نمونه‌هایی از تزئینات آهک‌بری و نقاشی بر دیواره‌های این حمام به دست آمده است. ورودی حمام بزرگ طاقی با مقرنس گچی دارد. و پشت بغل‌‌های سر در آن با کاشی تزئین شده است.

در جوار حمام دالان گاورو و چاه استخری در انتهای آن وجود دارد که برای تامین آب مورد نیاز حمام‌ها به کار می‌رفته است، به طوری‌که با حرکت گاو در دالان آب از چاه بالا کشیده می‌شد و داخل استخر فرو می‌رفت.


 
شهری به قدمت ظهورآدمی
ساعت ۱٢:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٥/۳ : توسط : علی جلالی نجف آبادی

علی جلالی

وقتی در دالانهای تودرتوی تاریخ قدم‌می‌گذاریم آنچه خود نمایی می‌کند، پدیده‌ای است که ماحصل تجمع نوع بشر بوده و در بقای این موجود دوپا نقش به‌سزایی بر عهده داشته‌است. شهر و شهرنشینی حاصل اراده‌ی آدمی برای بقا و تعالی نوع خود است. چرا که جدای از حفاظت قوم و ملت در برابر هجوم عوامل نابود کننده و ایجاد قدرتی متمرکز، نقشی به‌سزا در توسعه و پیشرفت جوامع انسانی داشته و در دل این اجتماع نظام‌ یافته است که می‌توان شاهد تولد افکار، هنر، نظم و جامعه‌ای نوین و کارآمد بود. هرآنچه این پدیده رشدیافته‌تر و کاملتر باشد علاقه به سکونت و تعلق به آن در نوع آدمی‌بیشتر خواهد شد. کم نیستند شهرهایی که در طول تاریخ بوجود آمدند و در این راستا خواستگاه ظهور پدیده‌های بزرگ و درخشانی از فرزانگان و روشنفکران بوده و در هر دوره‌ای پرچم‌دار تمدن و اعتلای جامعه‌ی بشریت بوده‌اند. به‌طور حتم در هر دوره‌ای از تاریخ و موقعیت مکانی و زمانی شهرهای مختلفی ظهور پیدا کرده و بعد از گذشت مدت زمانی یا نابود شده و آثار اندکی از آنها بر جای مانده و یا به بوته‌ی فراموشی سپرده‌شده‌اند و دیگر در جایگاه خاص خود قرار ندارند.در این میان می‌توان به شهری اشاره کرد که سابقه‌ای به‌اندازه‌ی طول ظهور بشریت داشته و بر اساس اسناد و مدارکی سابقه ظهور آن به بیش از 8000 سال پیش از مسیح بر‌می‌گردد. این شهر در گذشته راکس، راگو، در اوستا رغه، در کتیبه بیستون رگا، در یونان راگو، راگا، راکیا و در سریانی ری‌-دورا و در زبان ارمنی ری و در پهلوی ری‌-رگ‌-راگا آمده است.به نقل از کتاب وندیداد که از کتب مقدس زرتشتیان است؛ دوازدهمین کشور با نزهت که من اهورامزدا آفریدم رغه با سه نژاد است، اهریمن پسر مرگ بر ضد آن آفت بی‌اعتمادی پدیدآورد.آنچه از متون تاریخی برمی‌آید اینست که در پیش از اسلام این شهر زیرمجموعه‌ی از تمدن بزرگ ماد بوده و در برخی موارد آن را "اوراپس " می‌نامیدند که دلیل آن هم بروز زلزله‌ای شدید بود که شهر ری را ویران کرده و سلوکوس اول معروف به نیکاتر (280 – 312 قبل از میلاد) این شهر را اباز سازی کرده و مرمت نموده‌است. بعدها این نام به ارشکیه یا ارساکیا تغییر کرد.

در پیشینه‌ی این شهر قدیمی آنچه به چشم می‌خورد رفت و آمد کاروانها و عبور و مرور بزرگان و دانشمندان از آن بوده‌است چراکه این شهر به عنوان یک مرکز حمل ونقل کالا و مسافر در مسیر جاده‌ی ابریشم خود نمایی می‌کرده است. این مزیت و جایگاه ویژه بر رشد و توسعه و بقای چندهزارساله‌ی "ری" تأثیر گذاشته و در دوره‌های مختلف تاریخی از نابودی و فراموش شدن آن جلوگیری نموده است.در واقع تا زمانی که ارتباط ایران با حوزه‌ی مدیترانه قطع نشده‌بود شهر "ری" نیز به دلیل وجود جاده‌ی ابریشم جایگاه ویژه خود را حفظ کرده‌بود ولی با ظهور دولت عثمانی در ترکیه فعلی و قطع ارتباط زمینی ایران با حوزه مدیترانه، نه تنها جاده‌ی ابریشم خاصیت خود را از دست داد، بلکه شهر "ری" نیز از جایگاه بین‌المللی خود فروافتاد. آنچه که هنوز این شهر را در جایگاهی معتبر نگاه‌داشته وجود مقبره‌ای بزرگ و معتبر مذهبی ازیکی از بزرگان دینی است که مشهور به شاه‌عبدالعظیم می‌باشد.

البته آثار تاریخی و باستانی در این شهر بسیار بوده و برخی نیز نابود شده‌اند ولی آنچه که بر جای مانده شامل: تپه‌میل، قلعه‌طبرک،‌ بقعه بی‌بی شهربانو،‌ برج طغرل،‌ زندان هارون، زاویه‌ی مقدس حضرت عبدالعظیم حسنی می‌شود.

 


 
عکاسی، خلق دوباره رویداد است
ساعت ۱٢:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٥/۳ : توسط : علی جلالی نجف آبادی

 

با حیدر گیاهی در دفتر مجله ملاقات کردیم، او کوچک جثه با صورت استخوانی و لبخندی بر لب وارد دفتر شد. نوع برخورد و جملاتی که ادا می‌کرد علی‌رغم نزدیک به دو دهه زندگی در غرب اشارات از تاثیرپذیری شدید او از فرهنگ ایران زمین داشت. پرسش اول را از خودش آغاز کردیم.

از خودت بگو به قول مولانا از کجا آمده‌ای و به کجا می‌روی؟

متولد بهمن 1323 در شمیران تهران هستم. در همان جا بزرگ شدم. در دوره دبیرستان به فعالیت‌های ورزشی بیشتر از هر چیز دیگر علاقه‌مند بودم. بعد از دبیرستان مستقیما وارد کار و زندگی شدم. از جمله بادکنک سازی، پرورش کرم ابریشم و غیره.... اما این‌ها راضی‌ام نمی‌کرد،‌ بالاخره، در سال 1969 با تی‌بی تی(شرکت حمل و نقل مسافران که در زمان خود جایگاه ویژه‌ای داشت) به آلمان رفتم. در هامبورگ ساکن شدم و در همان جا زبان آلمانی فراگرفته و تصمیم گرفتم که در رشته مهندسی فنی درس بخوانم. بعد از یک‌سال‌و نیم تا دو سال کار در کارخانه ذوب‌آهن به علت بیماری سرب بستری شدم و اجازه کار در کارخانه مذکور از من سلب شد. در این اوضاع و احوال تصادفا با دوستی برخورد کردم که عکاسی می‌کرد. من هم با دیدن وسایل و تشکیلات او گفتم: چه خوب، پس من هم عکاس می‌شوم!! دوستم گفت: تو هرچه را می‌بینی آن را می‌خواهی! اما من جدی بودم. این بود که در هامبورگ به کلاس عکاسی رفتم. روزها عکاسی و شب‌ها کار در یک رستوران. از ساعت 5 یا 6 بعداز ظهر الی 2 بامداد کار می‌کردم. و دوباره با قطار یک ساعته به هامبورگ می‌رفتم. در حدود دو سال طول کشید. تا توانستم در رشته عکاسی و فیلم‌سازی مدرک خود را اخذ کنم. البته بیشتر به عکاسی علاقه‌مند بودم تا فیلم سازی این بود که همه توانم را روی عکاسی گذاشتم. هنگامی‌که آدم روی یک رشته خاص کار ‌کند، بهتر می‌تواند موفق شود. البته بعد از آن، چند دیپلم تخصصی عکاسی دیگر نیز اخذ کردم.

قبل از انتخاب رشته عکاسی، آیا هیچ تجربه در این رشته داشتی؟

نه‌. تا آن زمان من حتی یک دوربین هم نداشتم. فعالیت من در این رشته از همان سال 1971 شروع شد.

کارهای تجربی و به‌ویژه هنری خود را کی شروع کردی؟

داستانش طولانی است. در ابتدا با روزنامه‌های محلی و کارهای تبلیغاتی شروع کردم. اغلب به مسافرت می‌رفتم و در شهرهای مختلف آلمان، فرانسه، انگلیس ایتالیا و به عکاسی می‌پرداختم.

عکس‌های اولیه من آن‌قدر برای یک کمپانی جالب بود که آن‌ها از من خریداری کرد. این اولین کار حرفه‌ای من در این رشته بود. دومین برنامه سفرهایم را با یک فولکس واگن خاطره‌زا آغاز کردم این‌بار تقریبا به تمام اروپا سرکشیده و از راه اسپانیا، مادرید، به شمال آفریقا مراکش‌، تونس، الجزیره و صحرای سینا رفتم. در تمام این سفرها تنها بودم. سپس در سال 1975به ایران آمدم اما در مرز ایران، اجازه ورود این فولکس را ندادند. این بود که با اتوبوس به تهران آمدم. همان سال با مجله‌ای به نام تصویر در تهران آشنا شدم و کار عکاسی خود را با بهمن بهروز ادامه دادم. در آن زمان تلویزیون ملی به یک عکاس نیاز داشت. بالاخره که بعد از گذراندن چند امتحان به‌عنوان مدیر بخش عکاسی تلویزیون به کار مشغول شدم. اما برای من که بیشتر به کارهای آوانگارد علاقه داشتم، کار کردن با آن‌ها مشکل بود. مدتی نیز با تلویزیون آموزشی کار کردم. اما سرانجام مرا ارضا نکرداین بود که به سازمان جلب سیاحان رفتم. چند ماهی هم دور ایران گشتم و برای آن‌ها ‌عکس‌هایی گرفتم. با تالار رودکی هم همکاری می‌کردم. بعد از آن هم استودیویی راه‌اندازی کردم که تمامی امکانات آن را خودم ساختم. ولی هنوز کار خود را شروع نکرده بودم که آن‌جا را بستند. به‌ناچار به آمریکا رفتم و بعد از تجربه در چندین شهر سرانجام در لس‌آنجلس آتلیه‌ای برقرار کردم. در این زمان بود که سبب حرفه‌ام با اغلب هنرمندان، خوانندگان و هنرپیشگان آشنا شدم. اکثر آن‌ها برای انجام عکاسی پیش من می‌آمدند. داشتم سامانی می‌گرفتم که به ناگهان استودیوی من به دلیل آتش‌سوزی از دست رفت. متاسفانه بیمه هم پولی به من نداد. من که همه چیزم را از دست داده بودم. کم مانده بود که دچار افسردگی شوم. به‌ناچار، هر چه باقی‌ مانده بود را در چمدانم گذاردم و در سال 1995 به تهران آمدم سفری با افسردگی و نومیدی.

به هر حال بعد از آمدنم به ایران، دیدم که هیچ چاره‌ای نیست و باید کار را جدی بگیریم. قبل از آن تجربیاتی را در زمینه بازی با نور در عکاسی انجام داه بودم. این بود که تصمیم گرفتم عکس‌هایی با مضمون طرح‌های فضایی تولید کنم. شاید باور نکنید اما با وسایلی ساده عکس‌هایی گرفتم و آن‌ها را درگالری برگ عرضه کردم. آن‌قدر جالب بودند که تلویزیون با من مصاحبه‌ای کرد و تصمیم گرفتند استودیوی من را ببینند. من هم گفتم که استودیوی خاصی ندارم. به هر حال آن‌ها اصرار زیادی کردند و یک روز سرزده آمدند به باغی که من در همان جا این عکس‌ها را تهیه می‌کردم. وقتی آمدند و دیدند که من در یک استخر قدیمی درون باغ‌مان با گرامافون کهنه و قدیمی که آویزان کرده بودم و از پشت سوراخ‌های آن لامپ‌هایی روشن می‌کردم که تصویری مجازی از ستاره‌ها را به وجود می‌آورد. بسیار حیرت کردند.

در این فاصله‌ای برای کسب درآمد تعدادی از این اسلایدها را به شخصی در لوس‌آنجلس فروخته، بعد از چندی این عکس‌ها به دست صاحب‌نظران ناسا افتاد. آن‌ها در ابتدا این پرسش برایشان پدید آمد که مگر شما در ایران چنین تلسکوپی دارید؟ به هر حال وقتی فهمیدند که من در ایران هستم، عکسم را در یک نمایشگاه مربوط به ناسا عرضه کردند، با عرضه این عکس‌ها روزنامه نیویورک تایمز با من مصاحبه‌ای انجام داد آن‌ها از من پرسیدند که با چه تلسکوپی این عکس‌ها را گرفته‌اید؟ که من هم خواستم بگویم: با وسایل ابتدایی این عکس‌ها را گرفته‌ام اما راستش را بخواهید من نمی‌خواستم آن‌ها به روش من دست یابند. ولی برایشان توضیح دادم که این عکس‌ها را در آتلیه و کارآگاه خودم و با بزار دستی، فضایی برای عکاسی خودم ایجاد کرده‌ام. اما مشاورین نیویورک تایمز نمی‌توانستند اسمی روی این کارها بگذارند. سپس خودم به آمریکا رفتم. و همین تجربه را در مورد ساخت عکس‌های درباره طبیعت انجام دادم و اسم آن‌ها را تصویر درون گذاشتم. چرا که این عکس ها در واقعیت وجود ندارند. در حقیقت من با ذهن خودم و با چیزهای ساده‌ای آن‌ها را خلق کردم. تا اینکه در سال 2004 یکی از عکس‌های مربوط به طبیعت من در مسابقه عکاسی واشنگتن دی‌سی به عنوان بهترین عکس انتخاب شد. و چند ماه پیش هم در سالن مشاهیر آمریکا این عکس را نصب کردند و اسم من را هم در آن‌جا گذاشتند.

در عکاسی بیشتر بر روی به چه نکاتی توجه می‌کنی؟

به نور توجه می‌کنم برای اینکه عکاسی بیشتر بازی با نور است. وگرنه می‌شود فتوکپی.

ما تصور می‌کردیم عکاسی یعنی ثبت یک رویداد ولی تو می‌گویی رویداد را می‌سازی؟

در عکاسی رشته های مختلفی وجود دارد ولی تکنیک کار من نور است. من فکر می‌کنم که یک عکس را باید طوری گرفت که علی‌رغم نشان دادن یک رویداد زیبایی آن را هم به تصویر کشید و در درون آن پیامی گذاشت. باید دید که علی‌رغم زیبایی یک پدیده، هنر عکاسی چه کاری انجام داده است. باید عکس شیوه خاص خودش را داشته باشد.

یعنی فقط دنبال آن نیستی که این عکس را بگیری بلکه می‌خواهی در عکس حضور داشته باشی. و این حضور تو از طریق نور تحقق می‌پذیرد؟

بله همین‌طور است. یعنی مثلا وقتی در نور روز عکاسی می‌کنی باید طوری عمل کنی که بتوان از بیشترین ظرفیت نور بهره مند شوی.

تمایز عکس‌های رنگی و سیاه و سفید چیست؟ گاهی به نظر می‌رسد عکس‌های سیاه و سفید زیباتراند؟

در عکس‌های سیاه و سفید، این سایه روشن‌ها هستند که عکس را قشنگ می‌کنند. اما در عکس‌های رنگی این رنگ‌ها هستند که تاثیر گذارند. شاید دلیل آن است که ما همه چیز را رنگی می‌بینیم به همین دلیل عکس‌های سیاه و سفید توجه ما را جلب می‌کنند.

در پایان ضمن تشکر از شما نظر خود را در مورد فعالیت‌های آینده تان بفرمایید؟

حیدر گیاهی: فعلا طراحی در مورد عکس‌ها مجازی طبیعت در دست دارم که امیدوارم در آینده نزدیک نمایشگاهی در این مورد برپا دارم

 


 
مصاحبه با جعفری معاون فرهنگی سازمان میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی
ساعت ۱٢:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٥/۳ : توسط : علی جلالی نجف آبادی

 

علی جلالی

طی گذشت سی سال از انقلاب اسلامی و ظهور مدیران در عرصه‌های مختلف سیاسی، فرهنگی و اقتصادی کشور، شاهد آمد و رفت افراد بسیاری بوده‌ایم. اما آنچه از این گذار سنتی می‌توان استنباط کرد اینکه مدیران هرکدام در پی سبک و سیاق مدیریتی خود بر عرصه کلان کشور گام نهاده و به اشکال مختلف خدمت کرده‌اند. شاید در برخی موارد بتوان نقاط ضعف و قوتی را پیدا کرد اما آنچه برای ما مهم است اینکه دریابیم، آیا روند رشد و توسعه در تمامی زمینه‌های موجود در حوزه‌های مختلف کشور رو به سمت و سوی مثبت داشته است یا خیر؟ یکی از این حوزه‌ها که بسیار حساس و امانت‌دار بوده و سالها فرهنگ و تمدن کشورمان را پاسداری کرده‌، سازمان میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی ایران است که در عصر حاضر و در زمان حال جایگاهی بسیار حساس و تعیین کننده در میان دیگر ملل و رشد و توسعه فرهنگی جهان دارد. حال اینکه تا چه حد مدیریت خود ساخته و پرتلاش، در پی گذشت این دوره‌ی زمانی نه‌چندان کوتاه توانسته است در راستای وظیفه‌ی خطیر و حساس خود گام بردارد، قضاوتی است که از سوی عموم مردم صورت خواهد گرفت.

در این خصوص به نزد آقای حسین جعفری معاون فرهنگی سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری رفته و با وی گفتگویی اجمالی داشته‌ایم که به نظر شما خواننده‌ی گرامی می‌رسد.

در ابتدا از اینکه وقتی را جهت مصاحبه به ما و خوانندگانمان اختصاص دادید متشکریم. لطفا در خصوص گذشته و سابقه‌ی کاری خودتان بگویید؟

من مفتخرم به اینکه پیشینه‌ی 30 سال خدمت را در نظام جمهوری اسلامی به همراه دارم و امروز هم در سازمان میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع‌دستی یکی از مدیران خدمتگذار دولت نهم هستم. همچنین خوشحالم از اینکه در کنار افراد بزرگی همچون آقای مشایی و آقای بقایی کار می‌کنم و این مسئله باعث سرافرازی من است. انشاء‌ا... که بتوانم خدمتی به هموطنان و کشورم انجام دهم. به طور حتم در جایگاهی که امروز من قرار دارم، هر هر فعالیت و خدمتی، همراه با سی سال مدیریت است. بنابراین امیدوارم که این صرف زمان و سابقه آنقدر بار تجربه داشته باشد تا بتواند دردی را از دردها را درمان کنند.

شما در ارتباط با سابقه‌ی عملکرد مدیریت‌های قبلی سازمان و آنچه در آن زمان تا کنون رخ داده‌است، چه ارزیابی دارید؟ آیا پس از برروی کار آمدن مدیریت جدید اتفاق تازه‌ای در این سازمان افتاده‌است یا نه؟

آنچه را که من می‌توانم در ارتباط با مدیریتها و فعالیتهای خودمان عرض کنم اینست که ما در اینجا کار ستادی و برنامه ریزی انجام می‌دهیم و برنامه ریز اصلی ما آقای مشایی هستند.

به طور مثال، موزه داری در کشور ما سابقه‌ای حدود 70 سال دارد که در این مدت تعداد کل موزه‌های ما 102 مورد بوده‌است. در سال 1384 ما 18 موزه را به مجموعه‌ی قبلی اضافه کردیم که بیشترین کار مربوط به آنها در زمان دولت پیشین انجام شده‌‌است. در سال 1385 هم 19 موزه را اضافه کردیم. باید بگویم که ما در حال حاضر در صدد راه‌اندازی موزه‌های جدیدی هستیم و علاوه بر تعداد موجود، 245 موزه نیز به جمع آنها اضافه خواهیم کرد.

باید به این نکته اشاره‌کنم که در قرن نوزده در کشور آمریکا طی 100 سال 200 موزه راه‌اندازی می‌شود و این در حالیست که در کشور ما در مدت 3 سال 245 موزه‌ی جدید به مجموعه‌های قبلی اضافه خواهد شد. ما این موزه ها را بر اساس استانداردهای جهانی تعریف کرده‌ایم. در همین ارتباط هم باید اضافه کنم که بازدیدکنندگان ما 8 درصد افزایش داشته‌اند. این یعنی در حدود 12میلیون و 800 هزار نفر بلیط فروختیم و البته باید در نظر داشت که بلیطهای رایگانمان را هم به حساب نیاورده‌ایم.

در بحث موزه‌ها باید به این نکته توجه کرد که گردشگر وقتی وارد کشور ما می‌شود، فقط به موزه ملی نمی‌آید بلکه می‌خواهد از کل کشور دیدن کند بنابراین ما موظفیم در سطح وسیعی برای مراجعه‌ی گردشگران آماده باشیم. باید این را مد نظر داشته باشیم که گردشگر ما ممکن است به یک شهرستان دور افتاده برود ، باید این را دانست که ممکن است به اصفهان نرود چون این امکان وجود دارد که اصفهان، شیراز و تخت جمشید را به اندازه کافی دیده باشد. شاید این بار بخواهد از شهرستان فسا دیدن کند.

شما هم به طور حتم معتقدید که در اصل ایران یک موزه بدون سقف است. بنابراین آن بخشی را که آقای مشایی خواسته‌اند می‌بایست متناسب با آن سیاست کلی که ایشان مد نظر قرار داده‌اند انجام داد. وقتی می‌گویند ما تعداد هتل‌ها را به این شکل و این تعداد مشخص افزایش خواهیم داد.‌ و یا می‌گویند که ما در بیست سال، و شاید هم کمتر از ده سال آینده تعداد گردشگرمان را به مرز 20 میلیون نفر خواهیم رساند این صحبت‌ها از نظر ما دور از دسترس نیست. به طور مثال در ارتباط با این سخن باید بگویم که در یک ماه گذشته 10 استان را از نزدیک بازدید کرده‌ام و متعاقباً گزارش آنها نیز آماده‌ و موجود است. در واقع همه سفرهای استانی به همراه رئیس جمهوری صورت گرفته است.

در حال حاضر این کارها و عملیات شما در چه مرحله‌ای قرار دارد؟

در حال حاضر انبار امن ما در چهارمحال و بختیاری، موزه آب در قزوین ، موزه دفاع مقدس، سایر موزه‌ها در یاسوج، هرمزگان و یا بوشهر که دور از دسترس ما هستند، دقیقا بر آنها و نحوه مدیریت بر آنها اشراف داریم. در واقع ما می‌دانیم که در چه شرایطی و موقعیتی هستیم. بنابراین ما یک طراحی حساب شده و از پیش فکر شده داریم که آن طراحی توسط آقای مشایی صورت‌گرفته و ما آن طراحی را پیگیری می‌کنیم.

چشم اندازی که برای ما ترسیم کردید خیلی جای امیدواری دارد، اما بحث دیگری که مطرح است اینکه، تعداد عملکرد و حجم بالای کار و تمرکز زیادی که لازم است ، آیا می‌توانیم امیدوار باشیم از کیفیت کار کم نشده باشد؟

ببنید ایران یک کشور بزرگی است. ایران یک آینده بسیار درخشانی خواهد داشت این آینده درخشان را ما از کجا درمی‌یابیم؟ این نکته را از آن‌چه در دلش نهفته است درک می‌کنیم.

ما چیزی حدود 1700000 هزار شیی باستانی داریم و کافی است یک جای مناسب را جهت استفاده، تحقیقات و بازدید از آنها ایجاد کنیم. ما ساختمان‌های بسیار باستانی و ارزشمندی داریم که در شرف نابودی است، به طور حتم نیروهای جوان ما این بناها و ساختمان‌ها را مورد بررسی قرار داده و بر روی آنها عملیات نجات بخشی، استحکام بخشی و‌ مرمت را انجام می‌دهند.

ما نمی‌توانیم دور تا دور ایران دیوار بکشیم و بگوییم آنچه هست هیچ، حالا یک فضای تازه‌ای را شروع کنیم. به طور مثال موزه لوور را نگاه کنید. موزه لوور را نیمه دوم قرن هیجدهم ساخته‌اند و هنوز هم مورد استفاده قرار می‌گیرد. در واقع ما باید در جایی که هیچ امکان باستانی نداریم ساخت و ساز کنیم، ما امکانات موجودمان زیاد است و هنوز هم به‌قدر شایسته و بایسته از آنها استفاده نکرده‌ایم.

البته باید اضافه کنم که متأسفانه امکانات موجود ما در شرف نابودی است. بافت قدیم ر نباید فراموش کرد، گرچه این سیاست در دولت وجود دارد.

آیا این توجه در گذشته هم وجود داشته است؟

در مورد سئوالتان به این نکته اشاره می‌کنم که شاید بهتر بود، متولیان قبلی اشیای باستانی و قدیمی را در گونی‌ها و در ته انبار ها نگهداری نمی‌کردند و نمی‌گذاشتند اشیای مرتبط با هویت ملی ما خاک خورده و بعضا دچار خرابی و خسارت هم بشود.

در ارتباط با بحث نگهداری و امانت‌داری موزه‌ها، چه از نظر امنیتی و چه از نظر خود بافت و قطعه‌ای که نگهداری می‌شود، بفرمایید که تا چه حد به تکنولوژی روز دسترسی دارید؟‌ آیا کارهای جدیدی صورت گرفته است؟

ما هر کاری یا هر حرکتی را که بخواهیم انجام دهیم باید زمینه قبلی داشته باشیم. متاسفانه زمینه‌های قبلی خیلی مفید و جالب نبوده است. آن‌چه را که الان با آن مواجه هستیم طراحی سیستم‌های الکترونیکی است که در کنار حفاظت فیزیکی انجام می‌شود. شما اگر به آن‌چه در گذشته‌ی موزه‌ها اتفاق افتاده نگاه‌کنید درمی‌یابید که کار زیادی صورت نگرفته است. اما فعلاً در نظر داریم تا سالانه از نظر حفاظت فیزیکی و الکترونیکی کارها و تدابیر جدیدی را انجام بدهیم. لازم است به این نکته هم توجه شود که ما متاسفانه متخصصین و شرکت‌های قابل قبول و با سطح علمی بالایی نداریم که مورد قبول سیستم سازمان مدیریت و برنامه ریزی باشند. به هر حال ما در حال حاضر با شرکتی وارد مذاکره شده‌ایم که قرار است بخشی از مهندسان و نیروی متخصص آن وارد عمل شده و واحد ویژه‌ای جهت تحقیق و ارائه‌ی سیستم امنیتی مربوط به موزه‌ها را در یک حرکت منسجم تجهیز کنند. در ارتباط با سیستم حفاظت فیزیکی هم در وضعیت فعلی یگان حفاظت را تقویت کرده‌ایم. البته این مطلب که خدمت شما عرض می‌کنم بر اساس کشفیاتی که صورت ‌گرفته است نمود پیدا می‌کند. باید بگویم که درصد آمار اشیایی مفقود شده زیاد است. با این حال به نظر می‌رسد با کشفیات فعلی که صورت گرفته و حفاظتی که انجام می‌شود و با توجه به شرایط کلی جهانی ما جایگاه خیلی خوبی داریم. ما در زمان کنونی 420 هزار شی را سامان‌دهی کرده‌ایم.

این کار به چه صورت امکانپذیر بوده و چه تدابیری در نظر گرفته شده‌است؟

تیمی که در این مورد مشغول به کار است، تلاشی شبانه‌روزی دارد. در واقع باید بگویم جناب مهندس بقایی و دیگر متخصصین و کارکنان تیم کار دومی ندارند و تمام تلاششان را بر این موضوع قرار داده‌اند. در واقع ما می‌گوییم که 420 هزار شی ساماندهی شده ولی اگر شما طرح ساماندهی را ببینید،‌ متوجه وسعت کار می‌شوید. به هر حال تمام اشیا باید در یک سیستم جدید قرار گرفته و ثبت و ضبط شود.

ظاهرا قبلاً این سئوال مطرح شده‌است که با توجه به تکنولوژی پیشرفته‌ی روز در دنیا و امکان تقلب و کپی برداری، چگونه اشیاء را به خارج از کشور می‌فرستید و از کجا مطمئن هستید که وقتی برمی‌گردد این شی تقلبی نباشد؟ در این مورد چه توضیحی دارید؟

این نکته‌ی بسیار مهمی است. در حال حاضر سیستمی که در بحث ساماندهی پیاده شده‌است تقریباً محرمانه است. ولی ما می‌توانیم ادعا کنیم که تمامی این 1700000 هزار شی را با قابلیت تضمین بالا بتوان جابه‌جا کرد. به هر حال از این 1700000 هزار مورد 420000 شیء را به طور قطع و یقین تضمین کرده‌ایم.‌ به این ترتیب باید بگویم که در صورت مفقود شدن قطعه‌ای، در هر جای دنیا که باشد از لابه لای هزاران ملانژ دیگر هم قابل شناسایی است و با توجه به کاری که همکاران خوبمان انجام داده‌اند، امیدوارم کارخوبی را از خودمان به یادگار گذاشته‌باشیم.

به نظر شما تبادل فرهنگی‌ میان ما و موزه‌های مطرح دنیا در چه سطحی است؟ آیا قابل قبول به‌نظر می‌رسد یا برنامه هایی برای آینده در نظردارید؟

در گذشته وقتی اشیای ما به نمایش درمی‌آمد در حقیقت یک اتفاقی بود که سودش به جیب کس دیگری می‌رفت. در حقیقت وقتی اشیاء به نمایش گذاشته می‌شد آنطوری که شایسته و بایسته ایران بزرگ و مقتدر بود، برخورد و برنامه‌ریزی نمی‌شد. ما طرح‌ها و برنامه‌هایی را داریم و پیش‌بینی می‌کنیم که از این به بعد هر قطعه‌ای که قرار است به نمایش در بیاید در حقیقت ایران را به نمایش بگذارد.

فکر می‌کنید جمع آوری و نگهداری از میراث کهن ما برای نسل جدید و نو پا چه جنبه‌ی کاربردی و مفیدی خواهد داشت؟

من در جواب شما می‌توانم به طور مثال به موسیقی اشاره کنم،‌ توجه به این نکته خیلی ضروری است که ما چیزی در حدود 2000 ساعت موسیقی هشت قوم ایران را داریم. این یعنی اینکه هر اتفاقی در ارتباط با این 8 قوم افتاده ما موسیقی مربوط به آنرا ضبط کرده‌ایم. به طور حتم حجم خیلی زیادی است. ما اگر بخواهیم این 2000 ساعت موسیقی را که در حوزه‌های مختلف از جمله کار، زندگی، نشاط و غم است، را مورد توجه قرار دهیم دیگر چه نیازی داریم به موسیقی بیگانه و لحوی که باعث تخریب شده و به یک شکل مخدر است توجه کنیم.

خوب در پایان اگر حرفی،‌ حدیثی، پیامی و گله‌ای از کسی‌ یا مسئولی دارید بفرمایید.

نه،‌ گله‌ای ندارم،‌ دعای خیر شما و مردم را خواستارم و امیدوارم که بتوانیم در این پست و حوزه تلاشمان را کرده و امانت و سفارش ملت را به خوبی به انجام برسانیم. به هر حال کار ما تمام نشده است و ما در بخشهای دیگر از قبیل آموزش و ارتباطات هم در این معاونت کارها و دستاورد هایی داشته‌ایم که در آینده به مردم اطلاع‌رسانی خواهیم کرد.