کلون (قفل! یعنی که کلیدی هم هست)

نوشته‌های علی جلالی نجف آبادی
 
حضور جذاب طبیعت در هنر عکاسی
ساعت ۱٢:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱۱/٩ : توسط : علی جلالی نجف آبادی

 

علی جلالی نجف آبادی

طبیعت و گردش در آن یکی از پر جاذبه ترین بخش های صنعت گردشگری در جهان به حساب می آید. به طوری که گردشگران طبیعت از نظر آماری رشد فزاینده ای نسبت به دیگر گردشگران در حوزه های مختلف، در کل جهان داشته اند. کشور ما هم از این قاعده مستثنی نبوده و همیشه به دلیل موقعیت خوب آب و هوایی و تنوع زیست محیطی مورد توجه علاقه مندان خارجی و داخلی قرار گرفته است. در این میان هم وطنانی هستند که با عشق و علاقه به طبیعت کشور عزیزمان، آستین همت بالا زده و از استعدادها و شگفتی های زیبای طبیعت منحصر به فرد ایرانی آثاری به یادماندنی ثبت کرده اند. در این ارتباط با یکی از عکاسان حرفه ای مصاحبه ای کوتاه انجام داده ایم.

· از سابقه و گذشته خودتان برای ما بگویید؟

نامور عباسیان هستم و در رشته کشاورزی تحصیل کرده ام. به دلیل علاقه زیادی که به محیط زیست داشتم، در سال 72 گروه دوچرخه سواری به راه انداختیم که برای تشویق مردم در جهت کاهش آلودگی هوا فعالیت می کرد. من همچنین در کانادا دوره عکاسی دیده ام که شامل عکاسی هوایی، هنری وصنعتی می شود و بعد از آن به ایران آمدم و در این جا شرکتی تأسیس کردم که زمینه فعالیت آن عکاسی در طبیعت وگرافیک بود. در ابتدا از بهترین کارشناسان محیط زیست در گونه های جانوری از جمله پرنده شناس، خزنده شناس، حشره شناس و غیره دعوت کردم و با کمک این عزیزان شروع به تهیه عکس و تولید فیلم از گونه های در معرض خطر انقراض کردیم. و در کنار این حرکت به شناسایی جاذبه های طبیعت گردی در هر منطقه پرداختیم که تا کنون هم مجموعه زیادی جمع آوری شده است. البته ما سه چهارم ایران را سفر کرده و از جاذبه های اکوتوریستی آن فیلم و عکس تهیه کرده ایم.

درهمین ارتباط برای کسب تجربیات بیشتر یک سفر 40 روزه به آفریقا داشتم، که حاصل آن یک فیلم 34 دقیقه ای و تعدادی عکس از حیاط وحش آن جا بوده است. ودر حال حاضر نیز حدود 12 سال است که مشغول کار هستم.

· نحوه عملکرد شما به چه صورت است، تیمی فعالیت می کنید یا انفرادی؟

کار ما از بعضی جهات تیمی و از جهاتی دیگر انفرادی انجام می شود. مثلاً وقتی ما در ارتباط با یک سوژه کار تخصصی و علمی انجام می دهیم، باید به همراه کارشناسان و متخصصان مرتبط با آن سوژه به سفر برویم. دلیل این امر هم این است که باید کارشناس پرنده شناس خصوصیات پرنده ی مورد نظر را بگوید تا ما هم بتوانیم آنچه مد نظر است را درست و دقیق انجام دهیم. ولی در مواردی که لازم است تا عکس یا نمای هنری از یک سوژه گرفته شود، به طور حتم کسی حوصله نمی کند کنار ما باشد چون ما برای گرفتن یک نما ممکن است زمانی طولانی را صرف کنیم تا تصویر مورد نظر برداشت شود.

· شما طی این مدت سفرهای زیادی انجام داده اید و مسلما در ارتباط با جاذبه های طبیعت گردی و تجربیات کاری خودتان به نکات مثبتی دست پیدا کرده اید، آیا این موارد را تا کنون در اختیار علاقه مندان قرار داده اید؟

نه، من یک مقدار در این زمینه سختگیر هستم و یکی از گران فروشترین عکاسان به حساب می آیم. چون برای تهیه این نوع کارها هزینه و وقت بسیاری صرف می شود که حاصل آن برای تولید کننده و هنرمند، ارزش معنوی و مادی فراوانی دارد. از جهت دیگر ناشران ایرانی ارزشی واقعی برای اثر قائل نمی شوند، به طوری که قیمت عکس ها به قدری پایین است که من آن را نوعی توهین به هنر و هنرمند می دانم. باید بگویم در حال حاضر عکاسی دیجیتال شده ولی تا چند وقت پیش کاربسیار سخت بود. الان هم با وجود تکنولوژی جدید باز هم چیزی از ارزش وسختی کار کم نشده است. به طوری که ناشر گرانترین کادری که خریداری می کند 50.000 تومان می باشد. این در حالی است که در پس این عکس ها خطرات و هزینه های بسیاری وجود دارد که متأسفانه در نظر گرفته نمی شود. البته در کنار این مسائل موارد حاشیه ای نیز وجود دارد و عملا انگیزه انتقال تجارب و آثار را از تولید کننده اثر می گیرد. به همین دلیل من تصمیم گرفتم تا آثار خودم را در خارج از کشور تکثیر و چاپ کنم. چون در آن جا ارزش بیشتری برای این نوع کارها قائلند.

· با توجه به این که شما مشاهدات متفاوتی از گردشگری ایران و دیگر کشورها داشته اید، این موضوع را چطور ارزیابی و مقایسه می کنید؟

باید بگویم ایران از نظر جاذبه های اکوتوریستی جزو یکی از پنج کشور اصلی دنیا به حساب می آید. این را باید در نظر گرفت که گردشگری در طبیعت، نیازی به هتل پنج ستاره ندارد. یعنی من به عنوان یک طبیعت گرد، تصمیم دارم به دل طبیعت بروم و از نزدیک با آن ارتباط برقرار کرده و از آرامش و زیبایی آن لذت ببرم به همین دلیل دنبال تجملات و رفاه شهر نشینی نخواهم بود. مثلا در آفریقا ما در کومه و چادر ساکن می شدیم نه هتلی بود و نه امکاناتی، ما حتی برای استحمام هم از منبع آبی استفاده می کردیم که در آن جا قرار داشت. همه چیز ابتدایی بود و همین کشور آفریقایی در حال حاضر تعداد طبیعت گردان آن از کشور ما بیشتر است. این را هم باید بگویم که کشور ما جاذبه های زیادی دارد. ما پتانسیل های خوبی در جذب توریست طبیعت داریم که با وجود امکانات متناسب و مدیریت صحیح، می توانیم یکی از بهترین ها باشیم. البته باید این را هم اضافه کنم که در مناطق بومی کشورمان هنوز فرهنگ پذیرش گردشگر را نداریم و همچنین برخی از گردشگران مان هم فرهنگ استفاده از طبیعت را ندارند.

· می توانید خاطره ای از این سفر هایتان برای خوانندگان ما مطرح کنید؟

بله، به کنیا سفر کرده بودم. یکی از روزهای سخت کاری و بعد از اتمام کارمان که زمان زیادی را هم صرف آن کرده بودیم، به دلیل خستگی زیاد تصمیم گرفتیم که وسایل را جمع کرده و برای استراحت به کمپ برگردیم. بعد از جمع آوری وسایل و تجهیزات به راه افتادیم و پس از طی مسیری ناگهان متوجه نه قلاده شیر شدیم که به یک گاومیش حمله کرده بودند. ما هم بلافاصله توقف کرده، از این فرصت استفاده کردیم و دوباره تجهیزات را به راه انداختیم و به سرعت فیلم و عکس گرفتیم؛ ممکن است دیگر چنین فرصت و صحنه ای فراهم نشود، ولی ما توانستیم از آن تصویر برداری کنیم و این برای من بسیار خاطره انگیز بود.

· شما در مواجهه با زیبایی های طبیعت چه احساسی داشته اید؟

در طبیعت انرژی مثبت فراوان است و من این را به خوبی درک کرده ام. در هر نقطه ای از جهان که باشم طلوع خورشید را دوست دارم و دیدن آن برایم الهام بخش بوده و از آن انرژی فراوانی کسب می کنم، که بر روی کارم تأثیر زیادی می گذارد. من در بسیاری از موارد محو طبیعت شده و کاملا خودم را در آن غوطه ور حس می کنم.

· نظرتان در مورد طبیعت گردانی که به ایران می آیند چیست؟

اکثر آن ها شیفته کویر ایران هستند و علاقه زیادی در این مورد از خود نشان می دهند. آن ها گویی گمشده ای دارند و برایشان غوطه خوردن در طبیعت کویر و حتی غلت خوردن روی شن ها جذابیت دارد.

· آیا می توانید ویژگی خاصی برای طبیعت ایران در نظر بگیرید؟

طبیعت ایران منحصر به فرد است. چراکه شما ارتباط آن را با بافت بومی هر منطقه به خوبی می توانید درک کنید، این مزیت به شکلی است که در نوع پوشش، رنگ های به کار رفته در البسه و وسایل مورد استفاده آن ها و همچنین نوع هنر، آیین ها، سنت ها،شعرها و باورهای قدیمی دیده می شوند. همه این ها با طبیعت و موقعیت آن قوم، در جغرافیای مورد نظر ارتباط مستقیم دارد و این ویژگی ها در ایران چشمگیر هستند. مثلا در شمال ایران به دلیل طبیعت آن نوع خاصی از پوشش، رنگ و فرهنگ را می بینید که در جنوب ایران شکل و نمایی دیگر دارد.

· آیا در سفرها و گردش هایی که در دل طبیعت می کردید دچار مشکلی هم شده اید یا خیر؟

بله بارها شده که گم شده ام و با سختی زیاد، دوباره راه خودم را پیدا کرده ام. یکی از این اتفاقاتی که همیشه در ذهن من باقی خواهد ماند زمانی است که در شمال منطقه"آب یک قزوین" از قسمت صخره ای و زیبایی بالا می رفتم که ناگهان به دلیل مشکل فنی و جدا شدن گیره اتصال ام از ارتفاع به پایین پرتاب شده و حدود چهار الی پنج ساعت با تمام تجهیزات همراه ام از طناب آویزان و بیهوش بودم. وقتی به هوش آمدم، آفتاب در حال غروب کردن بود. در جایی دیگر در موقعیت غواصی بودم که اکسیژن ام تمام شد و کوسه ماهی هم بالای سرم چرخ می زد. با مشکلات و ترفندهای زیادی خودم را به ساحل رسانده و نجات دادم. با این حال تمام این سختی ها برایم زیبا و جالب بوده و هستند.

· شما در طبیعت تجربیات زیادی به دست آورده اید و می توان گفت به آن دلبستگی بیشتری پیدا کردید. برای طبیعت گردان چه توصیه و سفارشی دارید که برای سفر خود در نظر بگیرند؟

اولین چیزی که باید بگویم این است که محیط زیست را دوست داشته باشند و فقط برای تفریح و گردش به طبیعت نروند. باید تا جایی که می توانند در نگهداری از آن بکوشند و از آلوده کردن فضای طبیعت خودداری کنند. فکر کنند که دوبار ه به زودی قرار است از آن مکان استفاده کنند، پس در تمیز نگهداشتن و عدم تغییرات در آن دقت کنند، البته این امر با اطلاع رسانی و فرهنگ سازی مطبوعات ممکن است. از طرفی دیگر در زمینه عکاسی باید نحوه عکاسی در طبیعت را بدانند و این را در نظر بگیرند که در کجا حضور دارند و آن منطقه چه موقعیت جغرافیایی و اکولوژیکی دارد. باید حیات وحش و منابع آن را به درستی بشناسند و با همراه بردن نقشه های تخصصی و دانستن علم نقشه خوانی، بتوانند در مواقع ضروری مسیر خود را شناسایی کرده و راه درست را انتخاب کنند. حضور در طبیعت بدون در نظر گرفتن این موارد کار خطرناکی است که برای طبیعت گردان مشکل ساز خواهد شد. به طور کلی باید با شناخت و پیشبینی کامل به دل طبیعت رفت و در این میان، باید به تجهیزات هم توجه داشت و وسایل مناسب با منطقه ومسیر مربوطه را با خود به همراه برد. به طور مثال تورهای طبیعت گردی علاقه مندان زیادی را با خود به کویر می برند اما این عزیزان باید بدانند که در دل کویر چه موجودات و پدیده هایی وجود دارند. شب کویر دنیایی دارد که بیشترین بخش پنهان آن را نشان می دهد. به طور حتم گردشگران با علم به این که به کجا می روند و چه هدفی دارند به طور حتم دست آورد خوبی از سفر خود خواهند داشت. به هر حال طبیعت عشق می خواهد و بس

 


 
تاکسی هوایی
ساعت ۱٢:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱۱/٥ : توسط : علی جلالی نجف آبادی

 

  • o                                          منتشر شده در آریانا گردشگر(صاعقه)

o                                           علی جلالی

o                      بر پهنه باند فرودگاه مهرآباد هواپیماهای بزرگ و غول پیکر یکی پس از دیگری برمی‌‌خیزند و می‌نشیند. مخازن بزرگ سوخت مشغول خدمات رسانی به دیگر هواپیماهای موجود در محوطه فرودگاه هستند.

o                      مال‌التجاره‌ها و کالاهای مختلف از یک هواپیما تخلیه شده و برخی دیگر بر هواپیمایی دیگر بارمی‌شوند. تسمه نقاله‌های قسمت بار به طور مداوم در حال جابجایی چمدانهای مسافران هستند. پرسنل مختلف و کارشناسان زیادی از این سو به آن سو می‌روند و بر عملکرد و قابلیت پرواز هواپیماها نظارت می‌کنند.در این هیاهو، ازدحام و ترافیک سنگین، گوش انسان به واژه‌ای تازه آشنا می‌شود که سئوالات زیادی را در پی دارد.

o                                           تاکسی هوایی

o                      در دهه‌های پیش، این واژه کم و بیش مطرح شده بود و هواپیماهای کوچک و تک موتوره سسنا، با پرواز بر فراز تهران، در ازای دریافت اندکی پول علاقمندان را در آسمان شهر رو به رشد تهران به پرواز در می‌آورند. اما از آن روز تاکنون و در این ازدحام و هیاهوی فراوان در صنعت حمل و نقل هوایی چه جایگاهی برای تاکسی هوایی می‌توان انتظار داشت، سئوالی است که پرداخت به آن فرصت زیادی را می‌طلبد. با این حال به ترمینال شماره یک فرودگاه مهرآباد رفته و با محمدرضا اختراع، خلبان و متخصص فنی هواپیما و مدیر عامل تنها شرکت موجود، در دفتر لاین مستقر در فرودگاه صحبت کردیم.

o                      لطفاً برای ما و خوانندگان عزیزمان بفرمایید که از چه سالی و با چه انگیزه‌ای تصمیم به تأسیس و راه‌اندازی تاکسی هوایی گرفتید؟

o                      در سال 1378 اولین قدم را از سازمان هواپیمایی کشور شروع کردیم. برای این کار به کمیته هوانوردی درخواستی دادیم که پیرو آن مجوز شش ماهه‌ای برای ما صادر شد. به ما گفته شد که باید یک دفتر در خور وشایسته تهیه کنیم. ما هم در خیابان دکتر بهشتی (عباس‌آباد)، به دلیل حضور شرکتهای معتبر هوایی دفتری را دایرکردیم. بعد از تهیه دفتر به دنبال مسئله اصلی که هواپیما بود رفتیم. ما از روز اول به این شکل کارمان را شروع کردیم که هواپیما را از شرکت هواپیمایی آسمان اجاره کنیم. در ابتدا تعدادی از دوستان و آشنایانی را که از اتباع ژاپن و دیگر کشورها بودند، به ایران دعوت کردیم و برای اولین بار بعد از انقلاب توانستیم هواپیمای اختصاصی را به پرواز درآوریم. در این سفر به اصفهان، شیراز، کیش و کرمان رفتیم. البته اینکار با موفقیت انجام شد. بعد از مدتی که گذشت به هرحال لازم شد تا ما هواپیمای مخصوص خودمان را تهیه کنیم. ما هم با تهیه مجوزها و گواهینامه‌های بین‌المللی مربوطه، اقدام به خرید چهار فروند هواپیمای آمریکایی به نام "پایپر" مدل "چیفتن" کردیم.

o                                           برای ما بگویید که آیا شما و شرکتهای دیگر هواپیمایی از مزایا و امکانات یکسان برخوردار هستید یا خیر؟

o                      نه، اینطور نیست. با ما یکسان برخوردار نمی‌شود. چرا که شرکتهای بزرگ از امکانات دولتی و سوخت ارزان استفاده می‌کنند، ولی ما از این بابت باید با نرخ آزاد و به صورت مستقل سوخت خودمان را تهیه کنیم. همچنین قطعات یدکی و دیگر موارد مربوط به خدمات و سرویس‌دهی برعهده‌ی ‌خود ما است. در واقع ما هیچگونه وابستگی به بخشهای دولتی نداشته و روی‌پای خودمان عمل می‌کنیم. به‌طور مثال بنزین ما به نرخ 1300 تومان تهیه می‌شود و این در حالی‌است که شرکتهای دیگر سوختشان را به نرخ 130 تومان خریداری می‌‌کنند.

o                                           هواپیماهای شما تا چه مسافتی برد پروازی دارند و اصولاً آیا برنامه خاصی جهت پریدن هواپیماها دارید؟

o                      البته ما تا شعاع دو هزار کیلومتری برد پرواز داریم. ولی در ارتباط با برنامه، باید بگویم که ما برنامه‌ی مرتب و روزانه جهت حمل مسافر نداریم. بلکه با توجه به سفارشات سرویس می‌دهیم. ما بر اساس درخواست مسافران با چارتی که در اختیار داریم مسافت و طول ساعت پرواز را محاسبه‌کرده و نرخی معادل هر ساعت پرواز یک میلیون و پانصد هزار تومان درنظر می‌گیریم. در واقع این مبلغ برای پرواز دربستی محاسبه شده و فرقی نمی‌کند که یک نفر یا ده‌نفر مسافر داشته باشیم. بابت هر ساعت پرواز مبلغ مذکور را دریافت می کنیم.

o                                           آیا شما فقط در حمل و نقل مسافران شرکت می کنید یا به صورت دیگری هم پرواز دارید؟

o                      البته ما فقط مسافران را جابه‌جا نمی‌کنیم. هواپیماهای ما به دلیل قابلیت پرواز و فرود در باندهای کوتاه و همچنین راحتی و ایمنی، مورد استقبال شرکتهای نفتی قرار‌گرفته‌اند و در پروژه‌های مربوطه به آنها خدمات می‌دهیم. البته باید بگویم که انتظار ما برای حمل مسافر در این مورد زیاد نیست. چراکه با بالا بودن هزینه‌ها برای بسیاری از عزیزان، مسافرت به این شکل مرقون به صرفه نیست.

o                                           آیا شبیه به شرکت شما در منطقه خاورمیانه هم وجود دارد یا خیر؟

o                      خیر ما تنها شرکت موجود در خاورمیانه هستیم که به شکل تاکسی هوایی فعالیت می‌کنیم و در واقع به تازگی هم از سوی کشورهای منطقه مورد توجه قرارگرفته‌ایم. من فکر می‌کنم توجه بیشتر به امر خصوصی سازی در صنعت حمل و نقل هوایی، بار بسیار زیادی را از روی دوش دولت بر‌خواهد داشت که به خودی‌خود در نحوه و کیفیت کار تأثیرگذار خواهد بود

 


 
باغی بود که باغچه اش کردند
ساعت ۱٢:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱۱/۳ : توسط : علی جلالی نجف آبادی

علی جلالی نجف آبادی

سالها بود که پرنده در این موقع از سال به این شهر و کوهپایه زیبا می آمد. او پر می کشید و بر فراز آسمان به سوی آن شهر شلوغ و پر هیاهو می رفت. شاید کمی دیگر به آنجا می رسید. در یادش به باغها و درختان اطراف شهر فکر می کرد. با خود می گفت حتما باید سری به باغ زیبای ظهیرالدوله هم بزنم. در آنجا بود که احساس عجیبی به او دست می داد. بر بام آسمان خود را شناور رها می کرد و بر روی امواج هوا سور می خورد. کم کم از دور بوی دوده و غبار به مشامش می رسید. با خود حدس زد شاید جایی در آن شهر آتش گرفته باشد. به هر حال برای او مهم نبود. چون او با شهر کاری نداشت بلکه باید به طرف باغات شمال شهر می رفت تا در یکی از آنها بر روی شاخساری بنشیند و با وزش نسیم بهاری به آواز و چهچه بپردازد.

رفت و رفت تا به شهر رسید. به زیر پایش نگاه کرد. خدای من چه می دید این همه هیولاهای آهنین و سیمانی از کجا پیدایشان شده بود؟ بال زد و به سمت شمال تغییر مسیر داد. ولی هرچه می رفت و نگاه می کرد از باغ و درخت و نهرهای پر آب خبری نبود. به خود دلداری داد و باز هم پر زد و رفت. بالاخره از آن بالا منظره آشنایی دید. باغ ظهیرالدوله بود. اما چقدر کوچک و محقر شده بود. با خود گفت: پس آنهمه درخت کجا رفتند.اینجا قبلا که من می آمدم باغ بود نه باغچه! چرا اینهمه ساختمان غول آسا در اطراف آن ساخته اند!؟

چاره ای نداشت. ارتفاعش را کم کرد و پایین آمد. بر روی شاخه لختی که هنوز از خواب زمستان بیدار نشده بود نشست. نگاهی به اطراف انداخت. پیرزن را دید که مثل همیشه مشغول کار بود. صدایی کرد. اما پیرزن به او توجهی نداشت. از شاخه پایین آمد. بر روی قبرهای پر از برگ خشک و چوبهای خشکیده نشست. گویی مدتهاست که کسی اینجا را تمیز نکرده است. به پیرزن مهربان نگاه کرد. دید که او چقدر پیر و فرتوت شده و با هیکل نحیف و لاغرش در میان قبرهای داخل باغ از این سو به آن سو می رفت. باز هم سروصدا کرد اما پیرزن متوجه نشد. تا اینکه کمی جلوتر رفت و بالهایش را جلوی او بر روی زمین کشید. پیرزن متوجه حرکاتش شد و به سمت او برگشت. نگاهی آشنا کرد ولی کمی تأمل کرد. شاید در پس ذهن فرتوتش در پی نشانی آشنا بود. پس از گذشت چند لحظه پرنده احساس ناامیدی کرد و خواست که پرکشیده و برود، ولی ناگهان برقی در چشمان کم فروغ اما مهربان پیرزن درخشید. گویی پرنده را شناخته باشد، گفت: اومدی عزیزم... چقدر دیر کردی... نگفتی من دلواپست می شدم ...

سپس لنگ لنگان به سوی اتاقش رفت تا مثل قدیم برای او آب و دانه بیاورد. پرنده همانطور با نگاههای ساده و معصومانه اش به پیرزن نگاه می کرد. می دید که چه سخت وسنگین گام بر می دارد. دیگر از آن جوانی و طراوت خبری نبود. با خود گفت: چقدر زود گذشت؟

دوباره برروی شاخه ای پرید و به اطرافش نگاه کرد. کسی در قبرستان نبود. همانطور که پیرزن پیرونحیف شده بود باغ هم کوچکتر و فرسوده تر گشته بود. بار دیگر از جا پرید و به آسمان پر کشید. از بالا به باغ نگاه انداخت و در گرد آن پرواز کرد. در همان حال نگاه می کرد و میدید که در جاهای مختلف باغ و بر روی سنگ قبرها و جای درختان قدیمی و زیبای آن، ساختمانهای بزرگ و بلندی ساخته شده اند، که ظاهر ترساناکشان بر درختان معصوم باغ و قبرهای غریب و به جای مانده سایه انداخته بود. باز هم پایین آمد و بر روی قبرها از این سو به آن سو می پرید. تا اینکه ناگهان سنگ قبری دل نازکش را لرزاند. قلب معصوم و کوچکش ناگهان تکانی خورد. این سنگ قبر آشنا بود. با خودش گفت: اگر به خانه من آمدی برای من ای مهربان چراغ بیاور.

پیرزن آمد ولی از پرنده خبری نبود. قطره اشکی از گوشه چشمانش بر روی گونه خسته و چروکیده اش غلطید و در شیارهای به جای مانده از گذر زندگی فرو رفت. او طبق معمول دانه ها را بر روی قبر فروغ ریخت و زیر لب گفت:

غرق غم دلم به سینه می تپد

با تو بیقرار و بی تو بیقرار

وای از آن دمی که بیخبر زمن

برکشی تو رخت خویش از این دیار